قدر دوم

 

به حرمت قدر اول هر چی تو دلم بود خالی کردم. همه رو حلال کردم.

این گوی و این میدان!

 

 

دسته جمعی نیایش کنیم. حتما" مقبول می افتد.

 

کیسه بر دوش

 

چه بسیار اصحابش می گفتند:

ای کاش من هم یتیم بوده و این چنین مورد الطاف علی قرار می گرفتم.

 

چرک

 

بچه که بودم، گهگاهی پیش می اومد با پدرم می رفتیم حموم عمومی. نه اینکه خونه مون حموم نداشت ها، نه. نزدیک خونه مون یک حموم بود که دلاک خوبی داشت. نمی دونم شماها چقدر یادتونه، قدیما مردم خیلی اهل کیسه کشیدن بودن. یک پارچه زبر و سفت رو دولا می دوختن و با یک سفیداب بهش می مالیدن و با حرص روی بدن هم می مالیدن. پوست طرف قلفتی کنده میشد. تازه این موقع بود که باورشون میشد تمیز شدن. ما هم برای فرایند تمیز شدن این چنینی، گهگاهی تنمون به کیسه می خورد تا اینکه بزرگ شدیم و ...

این روزها خیلی حس می کنم کاش همون فرهنگ کیسه کشیدن رو دوباره یاد می آوردیم. درسته که حالا با انواع و اقسام شوینده ها، دیگه هیچ چرکی روی پوست بدنهامون باقی نمی مونه. اما دلامون پر شده از چرک و آلودگی که انگار هیچ طوری نمیشه پاکشون کرد.

کاش یکی پیدا میشد یه کیسه اساسی به دلهامون می زد. کاش!

 

گرسنگی کشیدی؟

 

نمی دونم شما که اینجا رو می خونی تا حالا گرسنگی کشیدی یا نه؟ نمی دونم شده مجبور بشی دو روز با یک قرص نان سر کنی یا نه؟ نمی دونم شده از فرط گرسنگی بیحال بشی و نتونی تکون بخوری؟ شاید اینها برای خیلی ها افسانه باشه. شاید هم خیلی هاتون به دلایلی روزهایی از زندگی تون دچارش شده باشین. روزهایی که یا خودتون مقصر بودین که بیشتر این دلیلشون بوده یا اینکه براتون بوجود آورده باشن.

وقتی عکاس این عکس را منتشر کرد و به خاطرش جایزه هم برد، خیلی ها به باد انتقاد گرفتن که تو درسته که یک عکس حرفه ای گرفتی ولی آیا حق داشتی مرگ یک انسان رو در این حال ببینی و واکنش نشون ندی؟ اون روز دنیای حرفه ای از عکاس حمایت کرد و حقوق بشر مثل خیلی مواقع فراموش شد.

این روزها سومالی به همون بلا گرفتار شده، من نمی دونم شماها چه مرامی دارین! نمی دونم با خوندن این نوشته تو دلتون صحبت از چراغ و خونه و مسجد می کنید یا نه؟ نمی دونم اصلا" با وجود این ادعا تا حالا شده به چنین مردم گرفتاری کمک کنید یا نه؟ یا فقط این طور مواقع غر می زنید و دیگران رو لعن می کنید. ولی اینو می دونم اونایی که گرسنگی کشیدن می فهمن چی دارم میگم. اینو برای اونایی میگم که توی کامنتها بارها پرسیدن روزه به چه دردی می خوره؟ می خوای بدونی به چه دردی می خوره؟ این عکس رو ببین.

سومالی الان مثل من و توی روزه دار گرسنه ست. به اندازه یک وعده افطارت به فکر اونا باش. همین...

 

گفتنی ها کم نیست!

 

1- خیلی باید با خودت کلنجار بری تا بتونی هضم کنی با یکی چند جمله ای حرف بزنی، بهش تاکید کنی بین خودمون بمونه. او هم بر این حرف قسم بخوره (به خدا) بعد حرفهات رو پس و پیش شده، با کلی اضافات ناپسند و البته با کلی کم کردنهای سلیقه ای به خورد دیگران بده و این حرفها دهان به دهان بین عده ای بچرخه. بعد اون عده حرفها رو تکرار کنن و هر تکرار حکم یک روایت به خودش بگیره و مخالفت با هر کدام حکم اینکه: همه یعنی دروغ میگن؟ همه ای که تنها یک روایته!

2- بعضی مواقع مخالفت با یک فرد حکم مخالفت با خیلی چیزها رو پیدا می کنه. بعضی ها برای خودشون هاله ای از تقدس ایجاد می کنن و توی این فضا چنان فرو میرن که جایی برای نقد اون باقی نمونه. خیلی راه دور نرید، دور و بر هم می تونید ببینید.

3- دینداری جدید اینه که من خوبم. هر کی منو دوست داره خوبه. هر کی با من موافقه هم خوبه. وای به روزت که با من و مرام من مخالف باشی. مسلمونیت هم زیر سوال میره.

4- بعضی افراد بر اساس شنیده هاشون به خودشون حق میدن از دیگران هیولا بسازن. غافل از اینکه همین موضع گیری های شتابزده خودش گواهی از سر درون میده! روزه می گیریم ولی یادمون میره مولایمان فرمود: بین حق و باطل چهار انگشته. چیزی که دیدی رو باور کن ولی چیزی که شنیدی رو نه!

5- بعضی افراد به خودشون حق میدن توی فضاهای شخصی (وبلاگ) که عموم به اون دسترسی دارن هر جمله سخیف و بعضا" مبتذلی رو منتشر کنن ولی رفتارهای دیگری اگر مخالف بعضی معاریف باشه که حتما" هم هست رو به باد انتقاد بگیرن و با چشمان سرخ و از حدقه بیرون زده نگاهت کنن بعد هم مدعی باشند ....

6- همیشه بهترین روش برای زیر سوال بردن دیگران و برتری یافتن بر اون اینه که پشت به پشت موضوع ردیف کنید و البته فرصت دفاع برای طرف قائل نشید. هر وقت نیاز شد از مقدسات هم بهره بگیرید. کارکرد خوبی خواهد داشت! هر چه احساسی تر عمل کنید و فضا را به نفع خودتون تغییر بدین که دیگه حرف نداره.

7- سالهاست در خرده فرهنگ ایران وارد کرده اند، ایرانی جماعت توان برپایی و اداره کارهای جمعی را ندارد. در همین راستا اگر به هر دلیل جمعی شما را راضی نکرد یا مثل خیلی موارد مشابه، ایرادی به آن وارد بود، به جای همکاری و همراهی، یا مثلا" رفع نواقص، بهترین راه ترک جمع و البته تخریب آن بوده و در این راستا از ملکوک کردن بانی آن هم غافل نباشید.

 ۸- باقی بقایتان....

والا این پست سیاسی نیست!

پیادگان

 

پیادگان

از این تصویر چه برداشتی دارین؟

 

دورخوانی هجدهم ( جنایت و مکافات / فئودور داستایوسکی )

 

نمی دونم چند نفر از دوستانی که منو می خونن، این کتاب رو خوندن. یا چند نفرشون به تازگی خوندن یا قدیم ترها خوندن. یا حتی کیا فقط فیلمهایی که یا مستقیم از روی اون ساخته شده رو دیدن یا فیلمهای اقتباسی از روی این کتاب رو. اگر جزو هر دسته که باشید از رمانی براتون حکایت می کنم که هم جناییه، هم اخلاقی. هم مسائل روانشناسی شخصیت اول و حتی مرتبطینش رو به بازی می گیره و هم رگه هایی از اعتقادات فلسفی رو نمایان می کنه.

رمانهای روسی برای کسانی که اونا رو می خونن و دنبال می کنن، همیشه حاوی رگه هایی از اعتقادات فلسفیه نویسنده شه که تا حدی فضای سیاسی اجتماعی خاص جامعه روس رو در گذر زمان به خوبی نشون میده. یکی از این نویسنده های تاثیر گزار بدون شک داستایوسکی هست. کسی که رمان جنایت و مکافات او تاثیر زیادی بر ادبیات گذاشته، تا جایی که گفته میشه کافکا تحت تاثیر او دست به قلم برده.

جنایت و مکافات

چون رمان طولانی بود و امکان خواندن اون ممکن نبود، خلاصه داستان را امیر اقلیم آب و آئینه زحمت کشید. بعد هم دوستان به اختصار یادداشتهایی که داشتند رو خواندند. البته اعتراف می کنم شوری که همیشه بین دوستان وجود داشت، اینبار کمرنگ تر بود. هر چه به لحظه اذان نزدیک تر می شدیم روزه بیشتر ایشان را در بر می گرفت و خستگی در چهره مهربان و روزه دار ایشان مشاهده میشد. به هر تقدیر جلسه را در زمان مفید حدود یک ساعت به پایان بردیم.

 

+ چیدن سفره افطاری شور را دوباره بین دوستان زنده کرد. آش خوشمزه و دلچسبی که دبیر مهربان جلسه امیر اقلیم آب و آئینه زحمت طبخش رو کشیده بودن طعم خوشایند افطار رو به مذاق همه چشاند. دستپخت عالی ایشان شایسته تقدیر بسیار از سمت من و سایر دوستان می باشد. تهیه نون و پنیر و زولبیا هم با دوست مهربان دیگرمان نت صفر عزیز بود که با نان بربری همراه شده بود. خلاصه جایتان خالی. دورخوانی افطاری را هم تجربه کرد، به لطف و همراهی دوستان. جای همه شما خالی.

 

+ کوشالشاهی اینبار کولاک کرد. داستان کوتاهی با عنوان سادات محله کوشالشاه از نوشته های خودش رو خوند که روایت بزرگ شدن محله نامبرده بود...

 

جلسه نوزدهم : دوشس و جواهر فروش + پارک کیو / آدلاین ویرجینیا وولف / جمعه ۱۸ شهریور ماه  / ساعت ۱۰:۱۵صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی 

جنایت و مکافات

 

جلسه هجدهم : جنایت و مکافات / تئودور داستایوسکی / جمعه ۲۱ مرداد ماه  / ساعت ۶:۳۰ عصر / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی 

به دلیل همزمانی با ماه مبارک رمضان بعد از جلسه با افطار از دوستان حاضر پذیرایی خواهد شد.

 

+ دوستانی که علاقمند به خواندن دست نوشته های خود (داستان کوتاه) هستند همراه بیاورند. ممنون.

 

تناقض

 

شاید دیده باشید، شاید هم نه. جشنواره کیش 14 را عرض می کنم. جوایز شبانه با حضور هنرمندان و سایرین هر شب از سیمای وطنی پخش می شود. تبلیغ به سفر به کیش یکی از اهداف این جشنواره است.

روزنامه همشهری را باز کنید و قسمت مربوط به تورهای گردشگری را ورق بزنید. همه از طرح ویژه رمضان دم می زنند. تبلیغ به سفر در ماه رمضان جز دوری از روزه داری چه معنا دارد؟ البته که روزه داری امری شخصی ست. اما ترغیب دیگران به ترک روزه داری هم امری شخصی ست؟

عده ای برای کسب درآمد به هر وسیله ای چنگ می زنند. از آقایان چنین تناقض رفتاری واقعا" دردناک است...

 

 

+ خواهش می کنم، مرا هم دعا کن. 

+ طنز : محیط مناسب برای عکس نامزدی! 

 

ریاضیات جدید

 

"متاسفانه از اول انقلاب کتاب ریاضی تغییر نداشته و اصلا متناسب با نیازهای روز دانش آموزان نیست برای همین امسال 100 درصد کتب علوم و ریاضی با رویکرد تفکر محوری برای تربیت دانش آموز تغییر می یابد که انتظار میرود این رویکرد در رشد و شکوفایی استعدادهای دانش آموزان موثر بوده و منجر به خلاقیت و نوآوری شود."

معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش 

 

متن سوال کتاب جدید ریاضیات: 

پدر رضا یک کارگر است. او ماهی چهارصد هزار تومان حقوق دریافت می کند. آنها مستاجر هستند. کرایه منزل ایشان ماهی دویست و پنجاه هزار تومان است. منزل آنها پاکدشت است. پدر رضا در خیابان افسریه کار می کند. او روزی دو هزار تومان کرایه پرداخت می کند. خانواده آنها 4 نفر است. آنها روزی 3 عدد نان، 5 عدد تخم مرغ و مقادیری سبزی جات مصرف می کنند. رضا دانش آموز سال سوم راهنمایی است. خواهرش راضیه دوم دبستان.

انتگرال کوسینوس مجانب رادیکال براکت ایکس وقتی به سمت صفر میل پیدا می کند، چقدر است؟

 

 

علیز

 

یادش به خیر. دوران مدرسه برای هر معلمی اسمی می گذاشتیم. حتی برای ناظما. البته اسم بد، نه ها. ولی خلاصه اسمشون رو صدا می زدیم.

ناظمی داشتیم اسمش علیزاده بود. بهش می گفتیم علیز! توی حیاط آتیش می سوزوندیم و یک گوشه قایم می شدیم. چقدر الکی دعوامون می کرد و بعدش هم دو روز بعد می خندید. انگار نه انگار. چند وقت پیش رفته بودم مدرسه قبلیم سری بزنم. دیدم اعلامیه ش به دیواره. نوشته بود: حاج آقا علیزاده به دیدار خدا شتافت. اشک تو چشام جمع شد. امروز یکهویی یادش افتادم. نمی دونم اون اذیت ها با وجود بچگی ما به حسابمون نوشته میشه یا نه. خدا کنه ازم راضی باشه و از دنیا رفته باشه.

 

ادامه نوشته

30000

 

با رتبه ۳۰۰۰۰ اومده پیش من، میگه تو رو خدا یک جوری انتخاب رشته کن من تهران قبول شم. شما بخوای میشه!!!

 

امروز اقلا" ۷، ۸ نفر این طوری بهم زنگ زدن. پولم میدن. دلم براشون می سوزه. چیکارشون کنم خب. نمیشه...

 

 

گور بابای تخصص

 

سالهاست به این نتیجه رسیدم هیچ دیواری توی این سرزمین کوتاهتر از ورزش نیست. اینکه ورزش، محبوبیت و شهرت به ارمغان میاره باعث شده که هر کسی برای دستیابی به یک پست ورزشی سر و دست بشکنه. انقدر نمونه زیاده که نه شما حوصله شنیدنش رو دارین و نه من حس گفتنش رو دارم. حالا اینکه چرا این چند خط رو نوشتم به خاطر داغ تازه و بزرگیه که از این نظر دوباره وارد شده...

یک ماه پیش بحث انتخاب وزیر ورزش، لج و لج بازی دولت و مجلس بر سر تشکیل اون و البته نهایت وزیر پیشنهادی دولت ( سجادی ) و نحوه معرفی اون به مجلس مدتی ذائقه مردم رو تلخ کرد. اما گذشت. سکوتی فرمایشی مدتی محافل خبری رو فرا گرفت و همه منتظر تعیین وزیر جدید ماندند. تا یک حرکت خارق العاده از نوع دولت دهم! دوباره انگشت حیرت را به لب همه قرار داد. وزیر سابق تعاون که الان وزیر ورزش شده، به عنوان سرپرست این وزارتخانه جدید التاسیس قرار گرفت. سکانداری دو سازمان سابق تربیت بدنی و جوانان به یکباره بر دوش او نهاده شد. در حین رای گیری نمایندگان با رای نمادین!!! ترجیح دادند زبان بیگانگان را کوتاه کنند تا دل جوانان ایرانی را خوش. این نکته ای بود که حیرت مرا برانگیخت. سرزمینی با اینهمه مفاخر و نیروهای تحصیل کرده همچنان بر مدار انتخابهای سبک قحط الرجالی دور می زند و هنوز تخصص آخرین پارامتر نیروهای گماشته شده در ورزش است. چه کودکانه در پی فتح سکوهای قهرمانی هستیم. با اینهمه متخصص!

 

تهران پلاک 1

 

ازش پرسیدم آدرستون چیه؟

گفت: شهران، آریا شهر، شهر زیبا، کن، جنب ... ، پلاک ...

 

همون تهران پلاک ۱ خودمونه، به نظرم.

 

پ ن : طولانی ترین روزه داری جهان 

سلطان کله پاچه

 

این کله پاچه خوری ایرانی ها هم برای خودش حکایتیه. آلایش های گوسفندی رو با یک شکل و روش خاصی می پزن و به خورد مردم میدن.

کله پاچه کلا" یک غذای مردونه به حساب میاد. شما کمتر توی کله پزی یا همون طباخی می بینید که یک خانوم نشسته باشه و مثلا" سفارش دو تا چشم و بناگوش بده. یا اینکه یک کاسه آب مغز سفارش بده و نون سنگک رو توی اون ترید کنه و با یک نصفه پیاز یا یک کاسه سیر ترشی بخوره. اونایی که خوردن و اهلش هستن، الان منو نفرین می کنن که ماه رمضونی چه پستی گذاشتم. ولی وقتی توی خبر بخونی که کله پاچه هم مافیا برا خودش داره، به فکر فرو میری. مافیای سیگار و شکر و چای و برنج و هزار ماده دیگه کم بود، حالا برای کله پاچه هم مافیا پیدا شده. این نشون میده که این غذا از یک غذای جانبی به یک ماده مطلوب تبدیل شده یا حداقل توی ایام ماه رمضان این طوریه. کافیه سحرها یا دم افطار یک نگاهی به طباخی ها بزنید و از این گفته من سر در بیارین. منتظر باشید تا همین زودی ها خبر از سلطان کله پاچه بشنوید. از ما گفتن بود.

منبع خبر

 

پ ن: دو تا پست من و یک پست صفر و نیم را خراسان درج کرده.

کلمه بازی

 

یکی از کارهایی که خیلی دوست دارم، بازی با کلمات هستش. وقتی یک کلمه رو بشه وارونه خوند یا بشه دو سیلابی و یا سه سیلابی خوند و یک مفهوم دیگه از توش در اورد. بعد هم به دیگران بگی و اونها  در خم کشف راز کلمه جدید تو بگردن و دقایقی به فکر فرو برن.

خیلی ها حتما" دوزندگی (خیاطی) را دو  زندگی ( ۲ زندگی) خوندن. یا مثلا" پیر کاردن را پیر کاردان خوندن. اینا معروفن و برا همه پیش اومده. اما بعضی کلمات لذت بازی کردن بیشتری دارن که وسوسه کننده هستن. به نظرم برای دوری از آلزایمر، بیماری جدید جوامع بد نباشه.

شما مثال دارین بگین؟

 

یادتونه یک جمله قبلا" مثل شده بود؟

حاکمی فرمان داده بود : " بخشش لازم نیست اعدامش کنید."

مجری فرمان می خونه: " بخشش، لازم نیست اعدامش کنید."

هورااااااااااااا، بیکار نداریم!

 

چند روز پیش آگهی برای جذب دبیر زدیم، کلی ملت از همه جای تهران پا شدن اومدن برا مصاحبه:

 

یکی سیکل داشت، اومده بود دیفرانسیل درس بده!!!

اون یکی دکتر بود، نظام پزشکی داشت، می خواست راهنمایی درس بده. نمی دونم چرا یاد اصفهانی و چراغعلی افتادم. حیف اونایی که این رشته رو دوست دارن و نمی تونن بخونن. اون وقت بعضی می خونن و این طوری.

یک عالمه فوق لیسانس مهندسی از دانشگاه تهران و امیر کبیر و دانشگاه های تهران برا درس دادن ریاضی و فیزیک.

یکی دیگه کارت پخش کن بود، می گفت تو محلهایی که کارت پخش می کنم میشه تدریس کنم؟

 

تو دو روز با حدود صد نفر مصاحبه کردم. خواستم از این تریبون از خدمات دولت خدمتگزار تشکری کرده باشم!!! 

ربنا

 

لذت بی خوابی، رنج گرسنگی، یک روز بدوی و تشنگی بکشی...

شب ها را به امید لذت سحری بیدار بمانی و نجوا کنی. ممنون باشی که شب قدری دیگر را دوام آوردی. شوق داشته باشی که بین این شبها کدام شب، قدر توست. کدام را بیشتر شور بگیری. غربت علی در میان جاهلان هم عصرش را ببینی و دق کنی. افطار به شوق ربنای استاد سر سفره بنشینی.... سفره الهی نوش جانتان.

چه لذت خوشی ست شروع ماه خدا. لذت دعا. یادتان هست؟

 

+ دعا کن مرا .

 

امشب اگه دلتون لرزید دعایی برای همه مریض ها بکنید. یا حق

 

دورخوانی هفدهم ( چشمهایش / بزرگ علوی )

 

با حضور دوستان عزیزم این دورخوانی هم برگزار شد. ذکر داستان و صحبتی چند از دوستان حاضر لذت بخش جلسه ما بود. متنهای پر و پیمان امیر اقلیم آب و آئینه و نت صفرعزیز یادگار این جلسه برای من ماند. خواندن رمان از نویسنده ای که آلوده به سیاست بوده خالی از لطف نیست.

 

بی دلیل نبود که دوستان، این گفته افلاطون را به همراه داشتند:

آنها که فکر می کنند داناتر از آن هستند که در سیاست دخالت کنند مجبورند سلطه ی احمق ها را بپذیرند.

 

در حاشیه:

از نت صفر بابت تهیه شیرینی، امیراقلیم آب و آئینه و عیسی بابت سایر زحمات جلسه ممنونم.

 

جلسه هجدهم : جنایت و مکافات / تئودور داستایوسکی / جمعه ۲۱ مرداد ماه  / ساعت ۶:۳۰ عصر / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی 

به دلیل همزمانی با ماه مبارک رمضان بعد از جلسه با افطار از دوستان حاضر پذیرایی خواهد شد.

ادامه نوشته

دبیر عربی

 

وقتی با دبیر عربی چند و چون دانش آموز رو هماهنگ کردم، ازم پرسید: payment شون چقدره؟

من: جانم؟