شما چی میگی؟

 

- بارون رو خیلی دوست دارم. قبلا هم نوشتم که از چتر خوشم نمیاد. اما برام جالبه اینکه خیلی ها به دلیل شغلشون بارون براشون نعمته و خیلی های دیگه یک جورایی محنت. یکی کارش رونق می گیره و دیگری کساد میشه.... الله اعلم.

- نمی دونم شنیدین یا نه؟ وزارت بهداشت در حال برنامه ریزیه برای این که نسخه های پزشکان رو فارسی تجویز کنند. من اولش باورم نشد اما کمی جستجو کردم دیدم خبر موثقه و به زودی قراره دستورالعملش رو بدن. فکرش رو بکنین ازاین دستخط های خرچنگ قورباغه دکترا میشه راحت شد یا مثلا با این روش به نظرتون بد خط تر میشن؟ یا حتی این نسخه خوانها بیکار میشن؟ یک کم کار عجیب و غریبیه . البته از این دولت بعید نیست. اما به نظرم جالبه...

 

پ ن - بدترین چیز اینه که با خواننده های اینجا قرار داشتم که براشون بنویسم ولی پذیرش یک مسئولیت و تعهدم به اون من رو از این لذت محروم می کنه. خیلی سعی می کنم بیام سر بزنم و بنویسم ولی هی نمیشه. سعی می کنم بیشتر بشه. دوستون دارم. 

دورخوانی بیست و سوم ( فلوسی ، کنت دراکولا / وودی آلن )

 

تجربه خواندن داستانی از وودی آلن وقتی نویسده پس ذهنت بهت نگاه بکنه و همیشه نگاهش رو بشناسی تجربه دلپذیریه. یک کارگردان هالیوودی وقتی داستان هم بنویسه نگاه تصویری و البته هالیوودی ش رو به رخت میکشه. بد نیست داستان دورخوانی قبل رو بخونید...

 

 

پ ن: ۱۹ آذر تکرار روزیه که دورخوانی رو با چندی از دوستان کلید زدم. هر چند علی رغم قراری نا نوشته تنهایمان گذاشتند، اما به خاطر عهدی که با خود کرده بودم تا امروز ادامه اش دادم. به خاطر اینکه برنامه هایمان با روز دورخوانی همخوانی داشته باشد، با اجازه دوستان دورخوانی بعدی با سه هفته فاصله برگزار می شود تا دورخوانی بعد از منطبق بر ۱۸ آذر شود. شاید آخرین دیدار دورخوانی مان باشد... اگر برنامه ای دارید مطلعم کنید.

دورخوانی بیست و چهارم : ... / جمعه ۴ آذر ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی

دورخوانی بیست و پنجم : سالگرد دورخوانی / جمعه ۱۸ آذر ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی

 

من چتر ندارم.

 

یادمه توی یکی از شعرای فروغ خواندم،

"سهم ما از آسمان پنجره ای است که با زدن پرده ای آن را از خودمان دریغ می کنیم..."

خیلی این جمله رو دوست دارم. سالهاست موقع باران چتر همراه نمی برم. راستشو بخواهید، من چتر ندارم. چون فکر می کنم سهم من از باران قطراتی است که بر سرم می ریزند. افسوس می خورم برای کسانی که با گرفتن چتر بر روی سرشان خود را محروم می کنند. قدیم ترها که چتر بر سر می گرفتم، از موقعی که چتر نمی گرفتم بیشتر خیس می شدم. شما هم زندگی بی چتر رو امتحان کنید.

 

 

دورخوانی بیست و سوم : فلوسی ، کنت دراکولا / وودی آلن / جمعه ۱۳ آبان ماه / ساعت ۱۰:۱۵صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی

ادامه نوشته

استخدام

 

همیشه سخت ترین کار، انتخاب یک کارمند مناسبه. مخصوصا" وقتی یک آگهی اغوا کننده توی روزنامه بزنی و چند بار هم تجدید چاپش کنی. بعد هم ببینی تعداد زیادی برای بدست آوردن شغل مورد نظر بهت زنگ بزنن.

برای جذب چند کارمند خانم که کمترین حاشیه را داشته باشند - آخه می دونین خانمها حاشیه های مخصوص به خودشون رو دارند- ، به کارشون فکر کنند و از دخالت توی کار نفر کناری شون پرهیز کنند،و چندین و چند مورد دیگه، حداقل دو سه هفته ای گرفتاری. باید با وسواس تمام با تک تکشون مصاحبه کنی. چرا که به همان اندازه که برای کارت ارزش قائلی ، باید برای همکارانی که باید کمکت باشند و کنارشون کار کنی، اهمیت بدی. البته اینو بگم، که جذب کارمند مرد هم مشکلات خودش رو داره ها. آقایون فکر نکنن امامزاده ن...

توی این فضا، وقتی مصاحبه با یکی شون تمام شد، رک و راست تو صورتم نگاه کرد و بهم گفت: حالا فقط نمی خواد به کار فکر کنی. اگر کار هم بهم ندادی عیب نداره. بهم زنگ بزن خوشحال میشم!!!

 

پ ن : حس خوبیه وقتی بدون یادآوری دوستانی بهت روز خاصی رو تبریک میگن. حالا از کجا یادشون بوده خدا می دونه. ولی از همه تون ممنونم که به یادم بودین. مخصوصا" پیامکی که صبح اول وقت به گوشیم رسید. با اینکه مدتهاست به وبم سر نمی زنه ولی یادش نرفته بود. کاش بتونم معرفتت رو جبران کنم دوست من.

 

دورخوانی بیست و دوم ( بی تفاوت و کابوس / فروغ فرخزاد )

 

خیلی وقتها یک دیدار می تونه ذهن انباشته از مطالبت رو تخلیه کنه. دورخوانی همیشه جای این مهربانی ها بوده و هست.

چقدر دوست داشتنی از فروغ عزیز سخن گفتیم.

 

 

 

پ ن: چقدر این روزها دل دل می کنم در باب ریا پست بنویسم، دلم راضی نمیشه.

ادامه نوشته