همیشه سخت ترین کار، انتخاب یک کارمند مناسبه. مخصوصا" وقتی یک آگهی اغوا کننده توی روزنامه بزنی و چند بار هم تجدید چاپش کنی. بعد هم ببینی تعداد زیادی برای بدست آوردن شغل مورد نظر بهت زنگ بزنن.

برای جذب چند کارمند خانم که کمترین حاشیه را داشته باشند - آخه می دونین خانمها حاشیه های مخصوص به خودشون رو دارند- ، به کارشون فکر کنند و از دخالت توی کار نفر کناری شون پرهیز کنند،و چندین و چند مورد دیگه، حداقل دو سه هفته ای گرفتاری. باید با وسواس تمام با تک تکشون مصاحبه کنی. چرا که به همان اندازه که برای کارت ارزش قائلی ، باید برای همکارانی که باید کمکت باشند و کنارشون کار کنی، اهمیت بدی. البته اینو بگم، که جذب کارمند مرد هم مشکلات خودش رو داره ها. آقایون فکر نکنن امامزاده ن...

توی این فضا، وقتی مصاحبه با یکی شون تمام شد، رک و راست تو صورتم نگاه کرد و بهم گفت: حالا فقط نمی خواد به کار فکر کنی. اگر کار هم بهم ندادی عیب نداره. بهم زنگ بزن خوشحال میشم!!!

 

پ ن : حس خوبیه وقتی بدون یادآوری دوستانی بهت روز خاصی رو تبریک میگن. حالا از کجا یادشون بوده خدا می دونه. ولی از همه تون ممنونم که به یادم بودین. مخصوصا" پیامکی که صبح اول وقت به گوشیم رسید. با اینکه مدتهاست به وبم سر نمی زنه ولی یادش نرفته بود. کاش بتونم معرفتت رو جبران کنم دوست من.