کمی درد دل
چند روز پیش در اینجا نوشتم که بعضی مواقع حرفهایم را می خورم و بعد از اینکه سکوت را جایز ندانستم با نوشتن نامه ای مطلب را به گوش فرد مورد نظر می رسانم و آنچه باید بگویم می گویم . ولی در کل خیلی به گلگی کردن نظری ندارم و معتقدم باید بگذاری و بگذری . باید گذشت کنی و بی هیچ چشمداشتی کار مورد نظرت را انجام دهی . همین برایم کفایت می کند . قضاوت با کسی ست که ناظر رفتار ماست . به نظرم وقتی مستقیم به امری می پردازی و از او گلگی می کنی به نوعی به او وجاهت می بخشی و بزرگش می کنی . چه بسا او محتاج همین دیده شدن هاست . پس چه بهتر که تو از او این میل را دریغ کنی و نبینی اش . همین بزرگترین مجازات برای رفتار نامطلوب می تواند باشد . وگرنه بعضی مواقع برخورد کردن می تواند به نوعی آسیب های نامطلوب به روان و شخصیت خودمان وارد کند که من به استقبال آن نمی روم .
عذرخواستن به خاطر خطا خود شهامتی می خواهد که به نظر من میزان مردانگی به معنای دقیق کلمه همین می تواند باشد . البته نه به حدی که این عذرخواهی را هم به مسخره بگیریم و کارمان عذرخواستن شود . هستند کسانی کنار ما که رفتار نامطلوبی با ما انجام می دهند و آبروی خود را در نظر ما لطمه می زنند و حتی فهم و ارزش عذر خواستن را هم ندارند . حتی به خود زحمت جبران هم نمی دهند . به قول معروف خود را به کوچه علی چپ می زنند و کار خود را پی می گیرند و از رفتار بزرگوارانه تو سوء استفاده می کنند .
خوستم به تو بگویم همیشه این تو نیستی که خطای دیگران را به رخشان می کشی . بسیار خطاها و آفتها داری که دیگران نمی بینند و خود را به نشنیدن می زنند تا بتوانی آسوده و رها زندگی ات را ادامه دهی . فهم این رفتار ، خود فهم می خواهد . زهی خیال باطل . در همیشه بر روی یک پاشنه نمی چرخد . درست که اهل تلافی نیستم ولی همیشه و همه حال دنیا ، چون منی سزای چون تویی را نمی دهد . یک بار جستی ملخک ... دو بار جستی ملخک ....
- راجع به مساله نپرسید . نه دوست دارم باز کنم و نه دوست دارم نامی ببرم . صرفا" کلی از یک پدیده که برای هر کداممان می تواند بارها و بارها اتفاق بیفتد نام بردم . برای نوشتن همین هم خود را توبیخ کردم ولی نوشتنش کمی فکرم را آزاد می کرد . هیچ بغضی هم نسبت به این موضوع ندارم . وگرنه دست به قلم می بردم !
بی ربط نوشت : در ادامه قطعه شعری از سید علی صالحی آورده ام . خواستید بخوانید .