بچه ها را بر اساس حروف فامیل کلاس بندی کرده بودند . توی ۴ کلاس . از الف تا ح توی کلاس یکم و خ تا ز توی کلاس دوم و  س تا لام توی کلاس سوم و م تا آخر توی کلاس چهارمی تقسیم شدند.

می پرسید چرا ؟ خوب برای تنظیم دفاتر و مسائل اداری راحت تر بود. در ضمن بچه ها با آزمون جذب شده بودند و تقریبا" هم سطح بودند و مشکلی نبود . ضمنا" دبیرها هم خود یکسان بودند و فرقی نبود .

اما ...

سه سال اول این دوره بچه ها گذشت . تا رسید به سال چهارم که وقت کنکور بود و نتیجه گیری بچه ها . دو تا از کلاسها جو عجیبی پیدا کرده بودند. شدیدا" با هم متحد بودند. کافی بود معلم به یکیشون ایرادی بگیره. همه زیر زبانی صدا در می آوردند. اصلا" موضوع جالبی شده بود.

یک راه برای مدرسه بیشتر نموند کلاس بندی از دوباره انجام شد. تمام کسانی که با هم رفیق شده بودند توی چهار کلاس تقسیم شدند. انگار تازه وارد مدرسه شدند. اول همه شون ناراحت شدند و ....

اما ...

اون دوره ۹ نفر شریف . ۱۰ نفر تهران . ۸ نفر امیر کبیر . ۱۸ نفر پزشکی تهران و بهشتی و ایران . ۳۰ نفر رشته های لیسانس گروه تجربی و مابقی تماما" رشته های خوب سراسری قبول شدند. البته از ۱۴۰ نفر ورودیشون حدودا" ۲۰ تا ۲۵ نفری هم آزاد تهران قبول شدند و ۱۰ نفری هم قبول نشدند.

یادشون به خیر. اون ورودی واقعا" فوق العاده بودند.