گفتند:
از ميان تمامی قبور، تو در پی گوری گمنام
آهسته در آستين خويش می‌گريستی!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
تو از گمان گلدانی خشک
خبر به باغچه‌ی باران بردی!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
برای پيله‌ی خردی، ترانه از شکفتن فردا سروده‌ای،
تازه ترا در آينه، به پچپچه‌ی دريا و دريچه ديده‌اند!
گفتم:‌ انکار نمی‌کنم.

پ ن ۱ : ادامه دارد.

پ ن ۲ : سید علی صالحی