سوم بار گفتند :
گفتند:
از ميان تمامی قبور، تو در پی گوری گمنام
آهسته در آستين خويش میگريستی!
گفتم: انکار نمیکنم.
گفتند:
تو از گمان گلدانی خشک
خبر به باغچهی باران بردی!
گفتم: انکار نمیکنم.
گفتند:
برای پيلهی خردی، ترانه از شکفتن فردا سرودهای،
تازه ترا در آينه، به پچپچهی دريا و دريچه ديدهاند!
گفتم: انکار نمیکنم.
پ ن ۱ : ادامه دارد.
پ ن ۲ : سید علی صالحی
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 11:35 توسط فرهاد حسنی
|