عنوان ندارد
میشه با اس ام اس و کامنت خصوصی یا تلفنهای وقت و بی وقت به همه سعی در لاپوشانی کارها کرد. در هر حال مهم اینه که کسی شما رو ندیده و نشناخته. میشه ظاهری معقول گرفت و آتش گرفتن دیگران به خاطر تهمتها رو جنون دونست. میشه برای حرص دادن دیگران بهانه تراشید. میشه با گریه کارها رو پیش برد. خیلی کارها میشه.
اما...
- نمیشه حقیقت رو پنهان کرد. شاید اینجا بعضی راستها پنهان بمونه اما کسی همیشه بیدار می بینه و از غیبتها و تهمتها خبر داره. کسی می بینه که چطور با آبروی دیگران بازی می کنید. کسی می بینه که هدفت از شرکت توی همه قرارهای وبلاگی فریب دختران بوده . حالا با ابزارهایی که داری وبهای دیگران رو می بندی!!!! اینا رو کسی میبینه که همیشه بیداره. بد دهنی کردن توی نوشته کار زشت و مذمومیه و من از بددهنی توی نوشته های بعضی ها به شدت ناراحتم. اما فقط نباید به معلول نگاه کرد. همیشه ریشه یابی باید مقدم بر شاخه تراشی باشه..فکر کنم بعضی پستهای همین قبیل آدمهای فریبکار و ابزار دار!!! به چند بار بسته شدن احتیاج دارن!!!
حقیر ترین آدمها کسانی هستند که از قول دیگران دروغ به بقیه تحویل میدن و یک فتنه رو پایه گذاری می کنن. این طور آدمها به لعنت خدا هم نمی ارزن....
- نمیشه همیشه پشت ظاهری مهربون قایم شد. نمیشه برای تخریب دیگری به همه تلفن زد ولی در ظاهر هیچی نگفت. مطمئن باشید همه اونایی که شما بهشون زنگ می زنین به طرفتون هم زنگ می زنن. کاش یکی به این مهربونها!!! بگه مسلمونی یعنی پشت مردم هم رعایت شان مسلمونی رو بکنی. والله که تخریب یک نفر ساده ترین کاره. حتی میشه برای این کار لشکر کشی کرد اما یک روزی یک جایی همین کار رو باهات می کنن. خدا سمیع بصیره. صبرش هم زیاده.
....
خیلی خودداری کردم هیچ ننویسم. چرایش به این بود که دو سه بزرگ محترمی که حرمتشون برام واجبه ازم خواستن. گفتند نشنیده بگیر و هیچی نگو... اما بعضی مواقع سکوتت مساوی با هتک حرمتت میشه. مساوی میشه با اینکه عده ای به سادگی پشتت حرف بزنن و سکوتت رو بنا بر آلوده بودن و به همین خاطر هیچ نگفتن تعبیر می کنن.
این روزها خیلی به ماه رمضون فکر می کنم. به اینکه خیلی فرصت نکردم دعا کنم. قسمت نشد اون طور که باید و شاید توبه کنم. نشد خودم رو اونطور که دوست داشتم سبک کنم. نشد. اما این روزها دوستان سابق! همین کار رو دارن برام انجام میدن. به همه زنگ می زنن. کامنت خصوصی می گذارن. اسمس میدن و از من یک منحرف به بقیه جلوه میدن. خوشحالم که دارن بارم رو سبک می کنن. ممنونم که گناهان من رو به گردن می گیرین و با غیبتهاتون بارم رو سبک می کنین.
این روزها خیلی به این فکر می کنم که دوباره وضو بگیرم و نامه های معترضانه م رو بنویسم. اما یک ندایی درونم میگه بعضی بازیهای کودکانه ارزش دست به قلم شدن ندارن و بعضی ها دوست دارن در گمراهی های خودشون دست و پا بزنن و با این رفتارشون لذت ببرن. حرمت بعضی چیزها رو نگذارید بیشتر از این بریزه. من مثل بعضی ها توی این دنیای مجازی زندگی نمی کنم. دنیای واقعی انقدر مشغولیت برام داره که برای اینجا وقت کمی داشته باشم. اگر هم کارهای عمومی کردم و می کنم به خاطر دلمشغولیهای همیشگیم بوده و هست. من همیشه یک معلمم. دوست دارم تو هر فضایی که هستم به دیگران چیزی عرضه کنم. حتی اگه بعضی این حس منو بد بفهمن و تخریبم کنن.
العاقبة للمتقین.
پ ن : قابل ذکره که من با هیچ کسی از بچه های بلاگ دوستی صمیمانه در فضای خارج از وب ندارم. هر کسی چنین ادعایی داشته کذب محضه. والا....
پ ن : لطفا کسی این نوشته رو لینک نکنه.... کامنت هاتون رو هم فقط خودم می خونم. ضمنا این لوس بازیهای جنبشی و امثالهم رو هم بی زحمت جمع کنید که خنده داره.