یکی :

پدرش مرده بود، براش مسجد الغدیر مراسم گرفته بودن. پشت مسجد بشکن می زد و می خندید، سه میلیارد ارث بهش رسیده بود.

اون یکی :

پدرش زودتر از پدر بزرگش مرده بود. از ثروت چند میلیاردی او هیچی بهش نمی رسید. گوشه مجلس کز کرده بود و آه می کشید. برای ثروتی که جلوی چشمش به دیگران می رسید.

یکی دیگه :

وقتی پدرش مرد، جز بدهی براش ارثی نگذاشته بود. همون هفته اول همه بدهی پدر رو به عهده گرفت. حالا چند ساله که داره قسط اونا رو میده.

 

جلسه هفدهم : چشمهایش / بزرگ علوی / جمعه ۷ مرداد ماه  / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی