-: چرا جلو ننشستی؟

--:چطور؟

-:خب مردا اینطور مواقع از خدا خواسته ن. خودتون میدونین که!

--:چی بگم والا. نمیدونم. شاید من مرد نیستم.

خنده ش گرفت.

--:چرا می خندین؟

-:آخه یه مرد خیلیه رک برگرده بگه من مرد نیستم. انگار دلتون خیلی پره.

--:مهم نیست. خواستم باهاتون همدردی کنم. منظوری نداشتم. اگه همسرم بود، همین کارو می کرد که من کردم. شک ندارم.

یکهو شوکه شد. چهره ش رو توی آینه دیدم که درهم شد. به روی خودم نیاوردم و کتابم رو ورق زدم.

-:اگه همسر من بود این کار رو نمی کرد.

گفت و کنار اتوبان ترمز کرد.

--: چی شد خانوم؟ من عجله دارم به خدا.

-: نمی تونم رانندگی کنم. عجله داری خودت بیا بشین پشت فرمون. اعصابم به هم ریخته.

--: منم بشینم؟ چطور اطمینان می کنی؟

-: من روزی صد نفر رو جابجا می کنم. شما اولین نفری هستی که این برخورد رو کردین. میشه بهت اطمینان کرد.

منتظر جوابم نشد و از روی صندلی خودش سر خورد و روی صندلی شاگرد نشست. موندم چی بگم. داشت دیرم میشد. کنار اتوبان هم دیگه ماشینی گیرم نمیومد. باید با همین ماشین می رفتم. از در عقب پیاده شدم. آهسته از پشت رفتم و صندلی جلو نشستم. نگاهش کردم. سرش رو پایین انداخته بود و از جاش تکون نمی خورد.

--: شما هم که کار همسرت رو کردی؟

-: چیکار؟

--: همین که جلو کنار یک مرد نشستی؟

خنده تلخی زد و گفت: ماشین خودمه ها.

فکر که کردم دیدم راست میگه. من توقع زیادی کرده بودم. راستش می خواستم امتحانش کنم ببینم چه برخوردی می کنه.

-: الان یکساله ازش جدا شدم.

--: من خیلی دیرم شده. ایراد نداره که سریعتر برم؟

-: راحت باش.

.

با ده دقیقه تاخیر رسیدم.

--: ببخشید من دیگه باید برم. خوشحال شدم از آشنائیتون.

-: همین؟

--: یعنی چی؟

-:به همین زودی؟

--: باید چیکار کنم؟

-: نمیدونم. دوست دارم با یکی درددل کنم.

--: من ولی اصلا" وقت ندارم. همین الانم کلی دیرم شده. من آدم بد قولی نیستم.

-: تا چند جلسه دارید؟

--: چطور؟ من تا شب اینجام. موردی شده؟

-: نه مهم نیست. 6 تومن میشه.

--: آها. بله. ببخشید.

دست توی جیبم کردم و مبلغ رو روی صندلی گذاشتم.

-:بفرمایید.

راهم رو کشیدم و رفتم. می دونستم از پشت تمام قدمهام رو داره میشمره. زنها همه شون چار تا چشم دارن. همزمان همه جا رو می بینن.

.

ساعت 8 شب از دفتر زدم بیرون. حس و حال حرف زدن نداشتم. خسته و خراب بودم. توی پیاده رو راه افتادم به سمت میدون. دیدم یکی داره چراغ میده. نگاه که کردم گفت: دربست مهمون من.

جلو رفتم.

--: شما مگه زندگی نداری؟ از ظهر تا حالا اینجا منتظری؟ عجبا...

سرش رو پایین انداخت. آروم گفت: سوار نمیشی؟

--: چی تو فکرته؟ برام نقشه کشیدی؟

-: سوار شو صحبت می کنیم. بیا بالا. می رسونمت.

--: به شرطی که من رانندگی کنم!!!

-: باشه. من از خدامه.

صبر نکرد. پیاده شد. رفت صندلی عقب نشست. سوار شدم . حرکت کردم. توی دلم خدا خدا می کردم، همکارا ندیده باشن. برام مهم نبود. ولی جالب نبود. پا رو روی گاز فشار دادم و پیچیدم توی کارگر.

-: امیر اباد میشینی؟

--: نه. می رم یکجا می ایستم. صحبتهات رو بکن. من باید برم.

تا بخواد جواب بده. پشت چراغ بلوارکشاورز بودم. پیچیدم تو بلوار و سر 16 آذر پارک کردم.

--: خب؟

-: خب چی؟

--: می خواستی حرف بزنی.

-: یعنی خودت نفهمیدی؟

--: من کلا" نفهمم. دوست دارم شما بگی بفهمم.

-: چقدر عصبانی هستی.

--: نباشم. من از شما خواستم منو برسونی. حالا ول نمی کنی. چه معنی داره؟

-: خیلی خب. من فقط حس کردم میشه بهت تکیه کرد. اصلا" اشتباه کردم.

موضوع رو اول هم گرفته بودم. فقط می خواستم خودش رو بیرون بریزه. برای همین خیلی خونسرد بهش گفتم: مگه من پشتی ام؟

چهره ش رفت تو هم. بد ضربه ای بهش زده بودم. به نظرم لازم بود. آخه چه معنی داره یک زن یکهو با یک هم مسیری بخواد با آدم رابطه برقرار کنه. کم مشکل دارم. اینم بیاد وبال بشه. این زنا بعضی هاشون دنبال یک کول مفتن. تا بتونن ازت کولی می گیرن. اینم به نظرم از اونا بود. یا اگرم این طوری نبود، خوشم نیومد از اینکه بهش نزدیکتر بشم.

-: می بینی. مردا رو بهشون اعتماد کنی همین طوری باهات تا می کنن. تو هم مثل بقیه.

مطمئن بودم داره از حربه های زنونه استفاده می کنه تا بهم نزدیک بشه. می خواست تحت فشارم بگذاره. هنوز امید داشت که قبولش کنم. ولی تو کتم نمی رفت. اینطوری مگه میشد با کسی آشنا شد. ولی فکر اینکه بیاد دم دفتر آبرو ببره مشغولم کرده بود.

از ماشین پیاده شدم. در رو پشت سرم بستم و از توی شیشه سرم رو داخل ماشین کردم.

--: نمی دونم راجع به من چی فکر می کنی. من خیلی آدم عوضی هستم. قاطی کنم می زنم یک بلایی سر خودم و تو در میارم. بی خیال من شو. من کمرم درد می کنه. کولی بده هم نیستم. چهره واقعی منو ندیدی. اونو ببینی دمتو می گذاری رو دوشت و از اینجا میری. شنیدی چی گفتم؟ به سلامت.

سرم رو بیرون آوردم و راه افتادم. هنوز چشم چهارمش روم زوم بود. تقاطع رو که رد کردم. داد زدم دربست. در عقب رو که باز کردم بی اختیار در رو بستم. این یکی هم راننده ش زن بود.