ساده و سرراست بخوام بگم اینه که نرفتم! یعنی در ادامه نبودنهای این دو سه هفته این یکی که برایم خیلی مهم بود را هم نتوانستم برم. البته دلیل این یکی فرق داشت و به نت ربطی نداشت. یعنی باید بگم چرا؟

قلعه حیوانات

راستش، ما یک تکه باغچه خانوادگی داریم که یک چند متریش هم به من ارث رسیده. برای خودش حکایتها داره ها. توی این سالها (بالای بیست سال) از آبیاری اون در رفتم. یعنی حس می کردم به من ربطی نداره. چون ازش خیری به من نمی رسید. خب برا چی باید می رفتم بهش می رسیدم؟ همین رو بگو. برای همین من هم نمی رفتم و اونایی که ازش خیر می بردن، خودشون هم باید بهش می رسیدن. تا اینکه این اواخر اونایی که ازش خیر می بردن، با وجود خیربردنهای بیشمار، دیگه بهش خیلی دست نمی زدن و یکی در میون در می رفتن. به همین دلیل جهت عرض اندام، لازم بود این هفته جهت آبیاری اش می رفتم. لازم هم بود که همه ش رو آب بدم. سخت بود ولی دوست داشتنی بود. من کلا" باغبونی رو دوست دارم. اما یک طورایی واجب بود رفتنم. برای همین از اومدن به این مراسم دوست داشتنی که تا به حال نشده بود غیبت کنم، جا موندم و دوستان بدون من حظش رو بردن. برای همین از آنچه اتفاق افتاده خبری ندارم. منتظر میشم تا خود دوستان خبر جلسه و موضوع جلسه بعدی رو بهم خبر بدن.

 

پ ن : خبر خوش بدم، اینکه نتم وصل شد. در خدمت دوستان هستم مثل قبل. ولی توقع نکنید جبران این دو سه هفته رو یک روزه و دو روزه بکنم و یکهویی به همتون سر بزنم. چون سرم شدیدا" شلوغه و نوبتی باید جبران کنم تا به روز بشم.

 

جلسه هفدهم : چشمهایش / بزرگ علوی / جمعه ۷ مرداد ماه  / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی