تعطیلات را چگونه گذراندید ؟
راستش امروز یادم رفت یادداشتم درباره دورخوانی سیزدهم رو همراهم بیارم . کسی هم که توقع نداره از حفظ بنویسم. ها ؟ این چند روز که بیشتر مردم رفته بودن شمال و تهران مثل عیدا خیلی باحال شده بود . نمیگم جاتون خالی که دوباره برید و همین طوری ما تو تهران الکی کیف کنیم . کار دیگه که نمیشد کرد .
برای من یکی که تعطیلات نبود . این خرداد لعنتی هم پرکاری الکی داره و هم خستگی بیخودی . هی هر سال میگم ، یک دفعه یک عالمه بچه درس نخون و بی خیال رو قبول نکنم و برای خودم دردسر درست نکنم ، اما نمیشه . راستش بعضی چاله هاست که فقط با پول همین کلاسهای خرداد رفع و رجوع میشه . همش دو ، سه هفته ست دیگه . مثل زنبور باید راه بیفتی اینور و اونور ، یک ساعت و نیم فک بزنی مثل یک ضبط صوت . وسط کار از سردرد یک استکان چایی بخوری . عرقت بیشتر در بیاد تا آخر کار تا خشک نشده اجرتت رو بگیری . توی این کلاسها هم همه جور آدم و با همه نوع زبون پیدا میشه . ولی خداییش همه مردم احترام میگذارن . از حق نگذریم .
خوبی این تعطیلات این بود که چون همه جا خلوت تر بود ، سریعتر به همه جا رسیدم و توی یک روز بیشتر شاگرد داشتم . ولی نه ناهار فهمیدم چی خوردم و نه فهمیدم کی رسیدم خونه و وقت خواب کی هست ؟!
این بود انشای من راجع به تعطیلات . چون مثل تراکتور شاگرد داشتم و سرکار بودم ، به نت هم سر نزدم . همین .