قاصدک :

دو بار حضور ( دورخوانی های ۱و۳ )

اولین خواننده ای که به دورخوانی من توجه کرد . و نیز اولین کسی که سر قرار نخستین دورخوانی ( حافظ خوانی ) خودش را رسوند . هر چند نه من ایشان رو می شناختم و نه ایشان من رو . علاقمند به شعر و کتاب خوانی . پستهای کمی توی وب می گذاره و معمولا" هم گزیده ای از مطالبی رو که دوست داره میگذاره ولی همیشه انتخاب های خوبی می کنه ولی این کامنت گذاشتن رو برای من خواننده سخت می کنه . مدتیه به دلیل کلاسهای متفرقه ای که دارن موفق به شرکت در جلسات نمیشن . محجوب . ساده و البته صمیمی .

 باران پائیزی :

پنج بار حضور ( دورخوانی های ۱و۲و۳و۵و۶ )

به جز سرماخوردگی و امتحانات دانشگاه هیچ عاملی نمی تونه از شرکت در جلسات دورش کنه . همیشه مطالعه کرده ، یادداشت به دست و پر از اطلاعات توی جلسات شرکت می کنه و یکی از وزنه های جلسه های ماست . حرفهای شنیدنی و مستدل یکی از مشخصه های ایشونه . وقتی جلسه ای رو نمیاد کاملا" نبودش حس میشه و بارها این رو بچه ها به زبون میارن . تنها جلسه ای که ساکت بود ، دورخوانی پنجم بود که مثل اینکه سرما جلوی صحبتهاش رو گرفته بود . بعدش هم یک هفته سرماخوردگی رو با خود همراه داشت . وب کم بازدیدی دارن ، اما کاملا" مشخصه برای نوشته هاشون ارزش قائلن و سخت گیری خاصی به خرج میدن . خیلی از لینک کتابها رو ایشون زحمت کشیدنش رو به گردن گرفتن و به من اعلام کردن . ادبیات خوندن این مشخصات رو هم داره دیگه . راستش در مورد ایشون ، اول فکر نمی کردم با وب نویسی تا این حد دانا به مسائل ادبی مواجهم ولی حضورایشون هر بار احترام من رو نسبت بهشون بیشتر کرد و صد البته از حضورشون توی جمع خودمون بارها به خود بالیدم .

معنا :

شش بار حضور ( ۱و۲و۴و۶و۷و۸ )

فعال . علاقمند به مطالعه . همیشه کتابها را خونده و میاد . برای جلسه شعرخوانی آخر کلی شعر دوست داشت بخونه که فرصت نشد . بارها پیشنهاد کرده که کتاب میرا رو بخونیم که به خاطر پافشاری من بر خواندن آثار نویسندگان ایرانی فعلا" فرصتی به این کتاب نرسیده ولی من هنوز این پیشنهاد رو در ذهن دارم به وقت خودش . به غیر از موارد خاص محاله جلسه ای رو از دست بدن .

 عاشق ترین امیر اقلیم آب و آئینه :

هفت بار حضور ( به جز دورخوانی هفتم )

راستش درباره ایشون خیلی چیزها به ذهنم میرسه که بگم . یک شخصیت فعال . هوشمند . شوخ . با جنبه و در عین حال مقید به بسیاری مسائل که در نگاه اول شاید انتظارش را نداشته باشی . صاحب طولانی ترین نام وبلاگی ! همیشه شعر می نویسه ولی دوستان به طنز پانوشت هاشون رو بیشتر مورد اشاره قرار میدن . شعرهای وبشون یک حس عجیبی توش موج میزنه . به نظرم به فضاسازی تو شعر خیلی علاقه دارن  و همیشه یک موزیک از چاووشی روی وبشون غوغا میکنه . با اینکه همیشه شعرهاشون رو میخونم ، ولی واقعا" برام سخته راجع بهشون نظری بدم . به ناچار قسمتهایی که به نظرم اوج فضاسازی شعرهاشونه و یک جورایی بار معنایی اون رو به دوش میکشه ، تکرار می کنم و علاقه م رو نشون میدم . دو جلسه اول پذیرایی از جمع رو بدون هیچ منتی به دوش کشیدن و حسابی ما رو شرمنده خودشون کردن تا اینکه جلسات را سامان جدیدی دادیم . ادبیات درس میدن و برای همین هم همیشه حرفهای زیادی برای گفتن دارن . دست نوشته هاشون توی آرشیو خونگی من از دورخوانی ها به رسم امانت به یادگار مونده . با اینکه حرفهای زیادی در مورد ایشون و خصوصا" مهربانیهاشون به این جمع دارم و با ابراز تشکر مجدد از زحمت تهیه غذای دورخوانی آخر ، به رسم ایشان ، می نویسم ... و دیگر هیچ .

گاهانه های من :

دو بار حضور ( دورخوانی های۱و۶ )

ایشان در جلسات محدودی شرکت کردن و طبعا" نظر زیادی درباره شون نمی تونم بدم . لیکن سواد و فهمشان از رفتارشان و نیز نوشته های محدود وبشون پیداست . مدتی پیش هم حاجی شدن . خوش به حالشون .

تمام حواهای زمین  :

دوبار حضور ( دورخوانی های ۱و۶ )

راجع به ایشان جز این ندارم که بگویم : عکاسی تیزبین که زحمت عکسلاگ را می کشند . عکسهای محرم یادتان هست ؟؟؟

توت سیاه :

چهار بار حضور ( دورخوانی های ۲و۵و۶و۸ )

دوست و همراه صمیمی و همیشگی امیر اقلیم آب و آئینه . مثل ایشان مهربان و صمیمی و فوق العاده خانواده دوست . تازگی هم به جرگه وبلاگ نویس ها اضافه شدن و هنوز کم کار هستن .

حرفهایی که به سختی کلمه می شوند :

هفت بار حضور ( به جز دورخوانی نخست )

مانند نام وبشون حرفهای زیادی میشه راجع به ایشون نوشت که به سختی نوشته می شوند . وب نویسی فعال . هر روز نوشته های خوب و خواندنی دارن که میتونی دقایقی رو در وبشون بگذرونی . هر متنی رو که ازتون بخونه ، حتما" رد پایی به صورت کامنت از خودش باقی میگذاره و این نشان از ادب ایشون داره . عاشق جایزه گرفتن . کافیه حرفی از جایزه و مسابقه توی وبی بلند بشه ، تا لحظه ای بعد سروکله ایشون پیدا بشه و جزو نفرات برتر اون ماجرا بشه . اولش به زحمت خودش رو به جلسات می رسوند . دقایق آخر و دم رفتن می رسید . ولی کم کم علاقمندی هاش باعث شدن که توی دورخوانی ها مداوم شرکت کنه ولی باز هم به بهانه های زیادی مثل خواب صبح جمعه دیر به جلسات بیاد . توی جلسات حضور فعال و تاثیرگزاری داره . اگه براشون توی وب کامنتی بگذاری ، حتما" علاوه بر اینکه توی وب خودش پاسخت رو میده ، توی کامنت دونی خودت هم جوابت رو درج می کنه و ادبش رو بارها بهت گوشزد میکنه . اگه حس کنه توی یک پستی اشتباهی داری ، بی محابا بهت میگه و باکی نداره . ولی اگه هم لازم بدونه باهات مشورت کنه ، شک نکن که این کار رو می کنه . شک نکن .

 طوطی  :

دو بار حضور ( دورخوانی های ۲و۸ )

همین که یک نفر بابت شرکت در این جلسات ، راه دور قم به تهران رو طی کنه و خودش رو دو بار به جلسات برسونه ، خودش شایسته تشویق ، تحسین و تشکر بسیار داره و این مجال فرصت مناسبی برای این کاره . البته توی چند پستی یک قولهایی به بچه ها داد که با ماشین بگردونتشون و برای این کار هم اسم نویسی کرد و اونها رو به پراید نوردی ، ترغیب کرد که بعدا" کاشف به عمل اومد که زهی خیال باطل . همه ش الکی بود و سرکاری بودن . از بد حادثه هم پراید به تیرغیب دچار شد و تصادفی نوش جان کرد که خوب نبود . صمیمی . علاقمند و همراه . یقین دارم اگه تهران بودن ، توی همه جلسات ما شرکت می کردن .

 چیذر۳۶۰  :

دو بار حضور ( دورخوانی های ۲و۶ )

محجوب ، سنگین و گوشه نشین . به جلسات علاقمند نشون میدن ولی به نظر فرصت کمی برای شرکت در جلسات دارن .

دلمشغولی های آریانا :

چهار بار حضور ( دورخوانی های ۲و۴و۵و۶ )

بعد از مدتها دل دل کردن و دقیقه نود اومدن پاشون توی جلسات باز شد . پستهای جنجالی زیاد می نویسه . سیاست رو دوست داره و راجع بهش زیاد مطلب می نویسه . کمی زودرنجه ولی هیچی تو دلش نمی مونه . کافیه صمیمانه باهاش همدردی کنی تا تمام دلگیری ها و ناراحتی هاش رو به آنی فراموش کنه . بسیار شاداب و فعال . به شخصه پستهای دلی که توی اون با خدا صحبت می کنه و شکرش رو به جا میاره خیلی دوست دارم . سادگی و هیجان جوانی درون ایشون موج می زنه . وقتی یک پستی ازش میخونی کاملا" حس می کنی که به وجد اومدی . محاله توی یک پستش فکر کنی داره بهت دروغ میگه .

 نیستا :

دو بار حضور ( دورخوانی های ۲و۳ )

ابتدا خیلی به جلسات علاقمند نشون می دادن ولی یکهو حضورشون رو از جلسات دریغ کردن . در دو جلسه ای که بودن بیشتر شنونده صحبتهای سایرین بودن و کمتر اظهار نظر می کردن .

نیلوفر آبی :

دو بار حضور ( دورخوانی های ۲و۳ )

دقیقا" همانند دوستشان نیستا .

ضعیفه ای که .. شد. :

یک بار حضور ( دورخوانی سوم )

چی کار کنم که با وجود اعتقاد به نقش پررنگ خانمها در اجتماع و سایر بحثهای وابسته ، به این لغت آلرژی شدید دارم و به شدت ازش بیزارم . ( فم....ت ) در همان یک جلسه حضورشون بارها نقش خودشون رو توی بحث نشان دادن و بحثهای دو طرفه ای رو با بچه ها راه انداختن که از نکات آن جلسه بود . علاقه خاصی به کلمه سپهر نشون می دادن و این توی صحبتهاشون هویدا بود .

 کاغذ کاهی :

چهار بار حضور ( دورخوانی های ۴و۵و۶و۷ )

با سخاوت تمام مدیریت مالی جلسات ، تهیه و تدارک وسایل مورد نیاز در هر جلسه رو به عهده گرفتن و برای هر ریال پولی که دوستان به عنوان آبونمان به ایشان پرداخت می کنن ، ارزش قائل شدن و هیچ اهمالی رو توی این موضوع نپذیرفتن . فعال و البته کمی ریزبین و گاهی زودرنج . علاقمند به حل مشکلات دیگران . پستها و جلسات بهزیستی ایشون توی ذهن همه بچه ها چشمک می زنه و فراموش نشدنیه . چقدر هم از این بابت صدمه خوردن و با بزرگواری تحمل کردن . وقتی توی جلسه ای نباشن ، تلفنی با دوستان حرف می زنن و از چند و چون جلسه مطلع میشن . پستهای کمی می نویسه ولی معمولا" خوبن . خیلی سر خودش رو شلوغ کرده ولی با اینهمه اگر برای کاری ارزش قائل باشه ، حتما" براش وقت می گذاره .

ترنج :

سه بار حضور ( دورخوانی های ۴و۵و۶ )

با اینکه دیر به دورخوانی ها آمدن ولی زود جای خود را باز کردن و نشون دادن که حرفهای زیادی برای گفتن دارن . مخصوصا" بحثهاشون توی جلسه با موضوع شریعتی توی سرمای اون روز، یکی ازدلایل جذابیت اون جلسه بود . پستهای کوتاه ، کم ، ولی تفکربرانگیزی می نویسن . توی بحث اگر حرفی به ذهنشون برسه ، امکان نداره حرفشون رو بخورن و به زبون نیارن . به راحتی مخالفت خودش رو با حرفت به زبون میاره و این خیلی خوبه . خیلی .

من خودم نیستم  :

یک بار حضور ( فقط دورخوانی ششم )

راستش خیلی از حضورشون چیزی در خاطرم نمونده . یک بار حضور، حرفی برای گفتن من باقی نمی گذاره جز تشکر بابت همون یک جلسه که البته همراه با خواندن قسمتی از کتاب جلسه بود .

یه لیوان دندون مصنوعی :

یک بار حضور ( دورخوانی ششم )

توی کتاب خوانی اون جلسه شرکت داشتن ولی اسم وبشون رو آروم به زبون می آوردن . خداییش هم اسم عجیبیه . از ایشون هم بابت همون یک جلسه تشکر می کنم .

 بنجشک :

یک بار حضور ( دورخوانی هشتم )

فرزند محترم عیسی خان پیران . موقر و مودب مثل خود ایشان و البته کم حرف . چند روز مانده به دورخوانی توی کامنتهای من رد پاشون پیدا بود و حرفهاشون رو مطرح می کردن . و همون جا گفتن که توی جلسه بعدی تشریف میارن و جالب اینجا بود که بدون هیچ مشکلی جای جلسه رو پیدا کرده بودن . البته تا اون موقع هیچ کس از این سورپرایز سال مطلع نبود تا آقای پدر، خودشون به زبون اومدن و گفتن آنچه باید . از بعد جلسه هم کم پیدا شدن و خبری از ایشون نیست . البته با توجه به تقارن با عید طبیعیه .