خوشی های سال 89
سالی که توش هستیم ، داره نفسهای آخرش رو میکشه . کم کم داره کاسه کوزه شو جمع می کنه و میره و میره و تنها خاطراتی از اون تو ذهن ما باقی می گذاره . خاطراتی که خیلیهاشون تلخ بودن و خیلیهاشون شیرین . خیلی ها توی این سال با هم آشنا شدن و خیلی ها از هم دور شدن . این زندگیه که جاریه و ما هم توی اون شنا می کنیم . حالا یکی شنا رو خوب یاد گرفته و مسیر رو درست میره ، یکی به جریان آب تن میده . یکی برعکس شنا می کنه . یکی هم آب رو گل آلود می کنه تا بقیه نتونن خوب شنا کنن و فقط خودش راه بره . به هر حال هر کسی راه خودش رو میره . خوب یا بد !
خواستم توی این پست ، مثل پست دعا کن مرا که اومدین و دعاها و آرزوهای خوبتون رو به یادگار گذاشتین و منم سعی کردم به عهدم وفادار بمونم و هر روز یکی از اون ها رو بالای وب بگذارم و همگی به آرزوهای هم آمین بگیم ، بهترین اتفاق و بهترین خاطره ای که در سال ۸۹ براتون اتفاق افتاد و همیشه با یادآوری اون احساس خوبی بهتون دست میده و دوست ندارین هیچ وقت فراموشش کنین رو بنویسین . برای همه ما خاطره های بد هم اتفاق افتاده ، پیشنهاد می کنم اونها رو روی یک برگه کاغذ بنویسید و به آب بسپارین . بگذارین همراه با آب اونها هم از شما دور بشن و تنها در پس ذهنتون ردی از اونها باقی بمونه . اما خاطرات خوب و لحظات مهربونتون همیشه و همه جا همراهتون بمونن و یادتون باشه که ما آدمیم . با همه ضعفها و قوتها . و همینه که لذت زندگی رو برای ما زیاد می کنه .
خب ، برای شروع خودم نخستین چراغ رو روشن می کنم تا زبان بقیه هم باز بشه و خوشی هاشون رو با ما قسمت کنند :
من سال خوبی داشتم . خیلی خوب . مثل همه سالهای گذشته زندگیم . چون از دید من همه خوبند مگر خلافش ثابت بشه و چون برای اثبات این بدی ها ، نه عجله ای دارم و نه علاقه ای ، معمولا" بسیاری از اونها رو سریع فراموش می کنم . البته خب بعضی هاشون فراموش نمیشن . چی کار کنم . تقصیر من نیست .
بهترین اتفاق زندگیم در سال ۸۹ ، این بود که لیاقت پدر شدن را پیدا کردم و خدایم به من فرزندی پاک ، آنگونه که در نیایشهایم از او تقاضا داشتم هدیه نمود و از همین جا از او سپاسگزاری می کنم . به رسم ادب .
حال شمایید و خوشی های ۸۹ .
پ ن ( بی ربط ) : این مطلب توی دلم مونده بود ، دلم خواست پای این پست بنویسم . هر کسی اول بار خبر سقوط معمر قذافی رو توی این وب ، به من بده ، یک هفته بالای وب ، زیر عنوان اسمش رو می نویسم . این روزها به هیچ اتفاقی مثل این ، مشتاق نیستم . حالا هی نگین چرا راجع به این احمق اینقدرپست می گذاری . جهت اطلاع !