آزادی ،

مزمزه دلنشین یک رویا

در پسین ۱۸ سالگی ام

آزادی ،

تجسم نافرجام یک فرمان

خشکیده در گلوی فرانکو

آزادی ،

تجربه سخت ۶۰ سالگی تو !

آزادی ،

تهاجم نادانسته هایم

وقتی مرا کافر خواندی .

آزادی ،

زمزمه تشنه آب در حنجر مرد

وقتی مرا در ذهنش کشت .

آزادی ،

یک ، دو ، سه ...

شمارش یاران تا هر کجا که خواهی

آزادی ،

تعبیر من ، تو ، ما ...

-: آزادی ؟

--: نه نمی خوره .

مسیر او میدان انقلاب بود .

 

پ ن : این نوشته را چند سال پیش نوشتم .