تو آزادی ...
آزادی ،
مزمزه دلنشین یک رویا
در پسین ۱۸ سالگی ام
آزادی ،
تجسم نافرجام یک فرمان
خشکیده در گلوی فرانکو
آزادی ،
تجربه سخت ۶۰ سالگی تو !
آزادی ،
تهاجم نادانسته هایم
وقتی مرا کافر خواندی .
آزادی ،
زمزمه تشنه آب در حنجر مرد
وقتی مرا در ذهنش کشت .
آزادی ،
یک ، دو ، سه ...
شمارش یاران تا هر کجا که خواهی
آزادی ،
تعبیر من ، تو ، ما ...
-: آزادی ؟
--: نه نمی خوره .
مسیر او میدان انقلاب بود .
پ ن : این نوشته را چند سال پیش نوشتم .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 9:8 توسط فرهاد حسنی
|