آتش
-: به چپ ، چپ .
دست راست جمعیت فرو ریخت .
-: به راست ، راست .
از چپ جمعیت کسی باقی نماند .
-: خبر دار !
میانه جمع به زانو نشست .
بغض تمام گلویم را فرا گرفت ... هنوز فرمان آتش صادر نشده بود .
...
-: آتش !!!
کسی بر زمین نماند . همه برخاستند . او باید زنده می ماند .
پ ن : او = ؟
بعدا" نوشت : این همه تبلیغ برای آمدن این مربی پرتقالی کردند طرف شلوغی های دیروز را دید و فرار کرد . آیا دلیل دیگه ای هم میتونست داشته باشه ؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 11:47 توسط فرهاد حسنی
|