-: به چپ ، چپ .

دست راست جمعیت فرو ریخت .

-: به راست ، راست .

از چپ جمعیت کسی باقی نماند .

-: خبر دار !

میانه جمع به زانو نشست .

بغض تمام گلویم را فرا گرفت ... هنوز فرمان آتش صادر نشده بود .

...

-: آتش !!!

کسی بر زمین نماند . همه برخاستند . او باید زنده می ماند .

 

پ ن : او = ؟

بعدا" نوشت : این همه تبلیغ برای آمدن این مربی پرتقالی کردند طرف شلوغی های دیروز را دید و فرار کرد . آیا دلیل دیگه ای هم میتونست داشته باشه ؟؟؟