بگذار زیر بالش !
-: چرا قصد دارید از هم جدا بشید ؟
--: دیگه خسته شدم. ازش بدم میاد. برای زندگی نیومده ، اومده کاسبی.
-: منظورتون چیه ؟
--: اولی که ازدواج کردیم ، مادرش بهش گفته بود : " هر وقت اومد سراغت و باهات کاری داشت ، قبل از اینکه بهت دست بزنه ، ازش یک چیزی بخواه. بگو زیر بالش بگذاره . از همون اول باید عادتش بدی . بعدا" نمی تونی ها . "
اینو بعدا" از زبونش در رفت بهم گفت . اول زندگی به روی خودم نیاوردم . گفتم عیب نداره . بهش محبت کنم جای دوری نمیره . هر چی خواست بهش دادم . طلا خواست گرفتم . هر چی خواست گرفتم . دیگه خسته شدم . دیگه جرات نمی کنم طرفش برم . الان چند ماهه دیگه سراغش نمیرم . این که نشد زندگی . می خوام برم برای خودم یک زندگی دیگه تشکیل بدم . این خانوم هم بره پیش مادرش با اون زندگی کنه . من دیگه نمی تونم تحملشون کنم . من زن گرفتم بلا نسبت .... استغفر الله . هیچی .
-: الان چند وقته از ازدواجتون می گذره ؟
--: حدود یک سال !
-: حالا تصمیمت چیه ؟
--: جدا میشیم . همه حق و حقوقش رو هم میدم . خلاص .
.....
پ ن مربوط : ![]()
پ ن ۱ : هر بار یکی از دعاهای شما در پست دعا کن مرا را بالای وب درج می کنم . یک آمین بگویید و به خواندن مشغول شوید.
پ ن ۲ : لینک سلوک ( محمود دولت آبادی ) را هر کسی داشت اعلام کنه . پیشنهاد من تهیه خود کتابه .
پ ن ۳ : یک عکس فوق العاده از استاد شفیعی کدکنی . جایشان خالیست. اینجا را ببینید.