سر شب بود. یکهو گفت : من میرم یک کمی خرید کنم ، برمی گردم. گفتم : خب بگذار با هم بریم. گفت : نه مزاحمت نمی شم. میرم زود میام. گفتم : چه مزاحمتی. یک قدمی هم میزنیم. گفت : نه. شما باش. من میرم و میام.

دیدم راحت نیست اصرار نکردم. گفتم: چی می خواهی بخری. واجبه حالا بری. تازه همدیگه رو دیدیم. گفت : آره. گفتم :خب چی می خواهی بخری. یکهو از دهنش پرید و گفت : پنیر. گفتم : پنیر؟ یکهو انگار که سوتی داده باشه ، گفت : آره. برای خونه می خوام. گفتم : بسته ای می گیری یا کیلویی؟ گفت: نه بابا ، کم می خوام. گفتم : چقدر مثلا" ؟ گفت: یک کمی و رفت.

بعد از یکساعت برگشت. دیدم چشماش قرمزه. گفتم : چی شده؟ گریه کردی؟ گفت : نه. چطور؟ گفتم :آخه چشات قرمزه. دستپاچه گفت : هیچی جون تو. خواستم بگم جون عمت، جلوی خودمو گرفتم. گفتم : پنیر گرفتی؟ کو پس ؟ گفت : هیچی. بردمش خونه. گفتم به این زودی رفتی خونه و اومدی؟ دمت گرم. کاش یک بسته پنیر و یک قالب کره هم برای من می گرفتی. گرسنه ام شد. گفت : آره والا. منم گرسنه م شده. عجیب کره کردم. گفتم : چی کار کردی؟ یکهو جا خورد و گفت : هیچی. منم مثل تو گرسنه م شده. بریم یک چیزی بخوریم.

یک نگاهی بهش کردم و گفتم : من فقط صبحها صبحانه می خورم. سر شب که وقت این چیزها نیست. از این به بعد هم خواستی رد گم کنی یک بهونه دیگه بیار. الان دیگه همه میدونند که کره و پنیر چیه. از پشت کوه که نیومدم که. حالا چند وقته مصرف می کنی؟ گفت : ....

 

پ ن ۱ : امروز روز هوای پاکه. جالبه که طبق اعلام شرکت کنترل آلودگی هوای تهران امسال فقط ۱۴ روز پاک داشتیم.

پ ن ۲ : جمعه یادتون نره.