اسباب برفی
بچه که بودم ، برف که میومد ، کلی ذوق می کردم. فکر می کردم خدا یک عالمه اسباب بازی مجانی برامون فرستاده تا بتونیم باهاشون بازی کنیم. اونم برای منی که زیاد اسباب بازی نداشتم. تازه هیچ وقت هم ، کسی نمیتونست بهم بگه : بچه دست نزن خراب میشه. خب ، مگه اسباب بازی برای بازی کردن من نبود ، پس چرا باید مواظب می بودم ؟ برای همین زمستون رو خیلی دوست داشتم. می گفتم ببین خدا چقدر ما رو دوست داره. هر چقدر که بیشتر برف میومد بیشتر می فهمیدم خدا دوستمون داره.
حالا فکر میکنم بچه ها الان آنقدر اسباب بازی دارند که دیگه برف براشون مزه نداره. برای همین هم خدا دیگه بهمون کم برف میده ، شایدم ماها دیگه اون حس و حال قدیم رو نداریم.
پ ن : میگم غیز از بچه های مناطق یک تا پنج بقیه بچه ها دل ندارند که تعطیل بشوند؟ این عدالت آموزشیه ؟ برف بازی فقط برای اونها خوبه ؟ یا شاید بچه های آقایون فقط توی اون مناطق زندگی می کنند .