مستر میم و پسته
یک بار با مستر میم رفته بودم بازار خرید. همون اوایلی که پیش من کار می کرد. من خرید می کردم و او هم همراه من بود. گفت: ۲۰۰۰ تومن بده ، پسته بخرم بخوریم. گفتم : مستر میم ، پول کم پیشمه. موقع برگشت کم میارم. باشه موقع برگشت اگه شد می خریم. گفت : باشه. راهمون رو ادامه دادیم. چند دقیقه بعد ، گفت : فرهاد ، یک کار واجبی دارم. یکدفعه یادم افتاد. باید یک چیزی برای خونه بخرم. گفتم : چی شده ؟ گفت : هیچی . ۳۰۰۰ تومن بهم میدی ؟ گفتم : حالا نمیشه بعدا " . گفت : نه. الان . واجبه. گفتم : باشه. بگیر. بهش دادم.
از من جدا شد و دو دقیقه دیگه برگشت. توی دستش یک کیسه پر پسته بود و داشت می خورد. با پر رویی به من هم تعارف کرد !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 8:41 توسط فرهاد حسنی
|