مراقب به بچه ها تذکر داد که سرشان را از روی برگه ها بلند نکنند و به کار خود مشغول باشند وگرنه تقلب محسوب شده و برگه آنها از ایشان گرفته شده و نمره صفر منظور می شود.

همه آماده امتحان بودند و برگه ها توزیع میشد. گفتند بازرس آمده و قصد سرکشی دارد. همه جدی شدند. وارد یکی از کلاسها شد. هنوز امتحان شروع نشده بود. یکی از بچه ها از دوست کناریش مداد خواست. بازرس با مشاهده این موضوع ساده ، یکهو بلند بلند ، خطاب به آن دانش آموز گفت : دفعه دیگه سرت رو از روی برگه بلند کنی ، ورقه ات رو پاره می کنم و پرتت می کنم بیرون. همه مات و مبهوت بهش نگاه می کردند. خواستم بلند بلند جوابش را بدهم ، دیدم فضا مناسب نیست.

وسایلم را جمع کردم و زدم بیرون. چون همیشه باور کردم که : ادب مرد به ز دولت اوست.