مسجد پیامبر هرگز کلید نداشت.
من نماز می خوانم. پدر و مادرم یکی در میان می خواندند. من ، مسلمانی را از ایشان به ارث برده ام. مثل همه شما. اما نعمتهای بیشمار خداوند که به من داده شده مرا به شکر واداشت. و به اختیار ، خود نماز خواندن را شروع کردم. هر چند ناقص ، هر چند ضعیف.
به دلیل مشغله هایم ، به ندرت پیش می آید ، اول وقت نمازی خوانده باشم. بیرون که هستم - در خیابان - هر بار با مشکلی مواجه شده ام که بارها مرا تا مرز درگیری و عصبانیت پیش برده ولی هر بار صبر پیشه کردم.
تهران مانند همه شهرهای ایران سراسر مسجد است. اما مانند همه آنها ابتدای اذان باز شده و بعد از ساعتی از نماز گذشته ، درب آن بسته شده و قفل می شود. و شمایی که به تاخیر نماز می خوانی ، جایی برای ادای آن نداری. این همه هزینه ، فقط برای ساعتی! جالب اینجاست که وقتی اعتراض می کنی که قصد نماز خواندن داری ، به تو متعرض می شوند که تا حالا می خواندی. چرا این قدر دیر؟ گویا ایشان مسئول قضاوت درباره قبول یا رد اعمال شخصی خلق خدایند!
شاید عده ای بگویند در این ساعات از مساجد به عنوان استراحتگاه و یا شاید هم به جهت استفاده از دستشویی هایش بهره برداری می شود و این شان مسجد را پایین می آورد. یا عده ای هم بهانه کنند که ممکن است اموال مسجد به سرقت برود !!! در هر حال ، مسجد ملک خداست که توسط خلق خدا استفاده شده است. و به یقین هیچ کس حق ندارد ، از جانب خدا برای ملک خدا تصمیم بگیرد. این حداقل حضور ، برای آنانی که مسجد از ایشان دریغ می شود ، خود می تواند جرقه ای برای حضوری دیگر و در نهایت پیوندی با آن باشد ، اگر قدر دانسته شود. مسجد ملک شخصی کسی نیست. مسجد روزگاری محل تجمع و تصمیم گیریهای جمعی بوده و مراسم جشن و سرور در آن برگزار میشده است ولی ما این روزها برای مراسم درگذشت مردگانمان آن را استفاده می کنیم.
این روزها اهل صفه بسیارند ، مسجد پیامبر هرگز کلید نداشت .
پ ن ۱ : پست صدم را بخوانید تا یادتان بیاید.
قرار دور خوانی حافظ جمعه : ۱۹ آذر . پارک طالقانی . ساعت ۱۰:۱۵ . پشت ایستگاه مترو حقانی . جنب نمازخانه
پ ن ۲ : بعضی ها با جستجوی کلماتی به وب آدم می رسند که خجالت می کشم بنویسم. بگذریم.
پ ن ۳ : یک چیز جدید کشف کردم . در رای به جمهوری اسلامی ! رای سبز آری بوده و رای قرمز خیر .
( گویا این پانوشت به مذاق عده ای خوش نیامده. یکی از نمونه ها را فعلا" تایید کردم بخوانید. به کلمه ای از من چه تهمتها نصیبم شد. برای متن بالا جوابی نداشت این را بهانه کرد.
مسجد هم برای شما. من وقت نماز برسد و وقت تنگ باشد کنار خیابان قامت می بندم. از هیچ احدی هم خجالت نمی کشم. سبز هم برای شما. شما که به رنگی هم رحم نداری. من به نگاهی از علی و اولاد او شوق دارم . شما به چی؟ .... بگذریم. )