مجازی یا واقعی ؟ مساله این است.
ابتدا چند سوال را مطرح می کنم و بعد در پی پاسخی برای آنها می گردم.
آیا هر کس می تواند نظر شخصی خود را به عنوان یک اصل و قاعده به دیگران بقبولاند؟ آیا به صرف پذیرش دموکراسی ، هر نظری را باید تحمل کرد ؟ آیا در این بین اقتدارگرایی نیز توجیه نمی شود ؟ آیا به دلیل پذیرش دموکراسی ، نباید دیکتاتوری را هم به عنوان یک نظریه ، با انبوه طیف مخاطبین ، پذیرفت ؟ آیا می توان عقاید دیگران ، مذهبی یا غیر را به سخره گرفت و از تیر ترکش آنها در امان ماند ؟ آیا میزان بازدید است ؟ آیا تمام وبهای پر بازدید که به دلایل اخلاقی از آنها نام نمی برم ، لایق بازدید هستند و یا ... ؟
تمام کسانی که وارد فضای مجازی می شوند ، نوعا" با اسامی جعلی ، ساختگی ، جلب توجه کننده و جذاب وارد شده و به ندرت مانند من ، با شناسه واقعی این فضا را تجربه می کنند. چرایی آن ، بحث جداگانه ای را می طلبد که به نوعی مسائل اینچنینی زاییده ، همین گمنامی هاست. بارها شده که وبی را خوانده اید که نویسنده اش به جنسیتی خلاف واقعیت خود اعتراف دارد ، ولی خواننده تیزبین با دنبال کردن نوشته های او ، گافهای پنهان نوشتاری او را پی برده و از این گمراهی او رنج می برد. و چه بارها شده که نویسنده ای بر داشتن تخصصی یا تحصیلاتی تاکید کرده ، که نوع نوشته ها ، غلطهای آشکار نوشتاری ، نوع مخاطبین ، میزان حضور در فضای وب و نداشتن کار دیگر تمام آن ادعاها را بیرنگ کرده و همچون کفی بر روی آب می آورد و تو به میزان سواد و تخصص او پی می بری. اما تا اینجا قابل تحمل است. چرا که تو پذیرفته ای وارد فضای مجازی شده ای. فضایی که از بسیاری جهات آزادی . در آن می توان بدون رعایت بعضی سانسورهای جامعه بیاندیشی ، بگردی و همراه جمع کنی. می توانی نادیده شدن در اجتماع را جبران کنی و به تدبیر ( درست یا غلط ) طرفدار جمع کنی. چه بسیار که شیفته شخصیت مجازی تو شوند ، بی آنکه از پس پرده خبر داشته باشند و بدانند که چه هیولای وحشتناکی پشت این نقاب پنهان کرده ای و با چه اکاذیبی خود را مطرح می کنی.
آنچه موضوع را پر اهمیت می کند ، آنجاست که عده ای به هر دلیلی ! ، از این فضای مجازی پای بیرون نهاده و به دنیای واقعی پای می گذارند. یک سری عواطف و روابط شکل گرفته در دنیای مجازی را هم به همراه می آورند. تو می مانی با کسی که هیچ از او نمی دانی. جز آنچه او خود درباره خودش به تو گفته. راست یا دروغ !!! اما فکر میکنی همه چیز را میدانی و اینجاست که اولین ضربه را می خوری. سخت و محکم. چون در فضای وب همه بی شناسنامه اند و در فضای واقعی شناسنامه دار. چه بسیار روابطی اینچنینی که بوی نامطبوعشان فضای وب را پر کرده و آسیب خورده ها از آن شکوه می کنند. بی توجه به اینکه ، خود عامل اصلی این شکست بوده اند. چرا که فرق بین این دو فضا را نفهمیده اند. به یک غوره سردی شان می کند و به یک مویز گرمی شان!
در این بین عده ای هم با به بازی گرفتن بعضی عقاید دیگران ، با ادعای روشنفکری ، دموکراسی طلبی ، آزادی عقاید و امثال این تعبیرات دل فریب ، بر طبل خود می کوبند و توجه جلب می کنند. حالا می خواهد قراری باشد یا بازی یا انتخابی !!! هر چه هست هدف دیده شدن است و دیگر هیچ. در اینکه مخاطب برای هر نوشته ای مهم است هیچ شکی نیست. اما اینکه آیا هر مخاطبی ، به صرف بازدید ، مخاطب مطلوب است یا خیر و اینکه هر بازدیدی قابل اعتنا ، طبیعتا" بین افراد اختلاف نظر وجود دارد. کما اینکه در فضای واقعی نیز همین جدل همیشه موجود بوده است. اما اینکه تو مجازی خواننده ای را که جلب کرده ای، حال به هر شکل ، هر خوراکی را به او بدهی ، مورد اصلی است. آیا تو حق داری هر چه می خواهی بنویسی ؟ آیا کسی که تو را می خواند به اندازه تو در رد نوشته ات مجاز است ؟ یا اینجا پای دموکراسی تو می لنگد؟ آیا می توانی بسته به هر حال و هوایی مطلبی بنویسی و در فضای دیگری مطلب دیگر. آیا باید دم خروس را باور کرد یا قسم حضرت عباس را ؟ ( چون نمی خواهم مستقیما" به کسی اشاره کنم ، تا حد ممکن به اشاره عرض می کنم. ابهامات من را ببخشید. ) آیا فرق لوس بازی با لوث کردن می دانی ؟ آیا فرق میان تبلیغ و هوچی گری را می فهمی ؟ آیا هدف وسیله را توجیه می کند ؟ و آیا به صرف تفریح می توان هر رفتاری را توجیه کرد؟ یعنی تحمل رفتار متناسب را نسبت به خودت داری؟ اگر تو خود را محق به انجام هر رفتاری میدانی ، برای طرف مقابل هم ، همین حق را قائلی؟ یا اینکه او تا جایی حق دارد که تو می پسندی ؟ یعنی تو هم به دموکراسی گزینشی معتقدی ؟
من فضای وب را پیش از این نیز تجربه کرده بودم . قدمت من در این فضا به سالها پیش باز می گردد . تا آنجا که هنوز اینترنتی راه نیفتاده بود و BBS ها حکمفرمایی می کردند. بعید می دانم بسیاری به یاد داشته باشند. آن سالها ما خود بانی یکی از اینها بودیم و برای خودمان سالاری می کردیم و همایش ترتیب می دادیم تا اینکه پای اینترنت به ایران باز شد و کم کم این اواخر وبلاگ نویسی به دلایل بیماری های اجتماعی ما ، به سرعت در جامعه نفوذ کرد. این را گفتم که بگویم فرق میان فضای مجازی و واقعی را خوب می شناسم و مهمان یک روز و دو روز نیستم.
معتقدم هر وبلاگ حکم یک رسانه را بازی می کند. یکی ترویج اخلاق میکند ، دیگری محفلی دوستانه تشکیل داده ، دیگری علوم اجتماعی را خوب می شناسد ، یکی هم ادبیات پیشه کرده و می تازد. در این بین هم هستند کسانی که به زبان طنز یا کنایه سخن می رانند و دلبری می کنند. چه بسیار هم که پیدا و پنهان پور.نو نویس هستند و زیرکانه افکار لذت جویانه خود را به خورد دیگران میدهند و مشتری جمع می کنند. پس در این بازار مکاره همه جنسی یافت می شود. این تویی که انتخاب می کنی !!! آنچه فراموش کرده ای. و این تویی که با پاک بودن و پاک نوشتن می مانی و هویت خود را حفظ می کنی. چه در فضای مجازی و چه در فضای واقعی. پس همیشه ماندن بهتر از رفتن است. هیچ گاه دموکراسی همه حقیقت نیست. هیچگاه تعداد آرا برتری را نشان نمی دهد. ببین به چه چیز تو جلب شده اند. بعد قضاوت کن.
حسینی ماندن و حسینی بودن به ادعا نیست. به علم و کتل هم چاره نیست. با تمسخر عده ای و ندیده گرفتن عده ای دیگر هم خون او پایمال نمی شود. خون حسین از جسمش زنده تر است . ماییم که مرده ایم و بر نیزه مانده ایم. بازی های این چنینی برای کودکان خوشایند است. خود را به آن آلوده نکنیم بهتر است. دوران مختار گذشت. که او هم مختار بود. ما ادعای بالاتر داریم. حسین روزگار ما زینبی فکر می کند . سر بریده برادر را در تشت به خون آلوده می بیند و بر سر گمراه و گمراهی فریاد می زند. میزان اگر به طرفدار بود که ابن زیاد ها و یزیدها و وارثان آنها هیتلر ها و لنین ها و بسیاری دیکتاتورها و جنگ طلبهای دیگر مانده بودند. او با ۷۲ یار تا امروز زنده ماند. هر که می خواهد بیشتر تمسخر کند !!! ماندگاری او بیشتر می شود. چرا که او حسین است ، خون خدا !
باقی بقایتان.
پ ن: مولوی عبدالحمید: ديدن مختارنامه برای زنان حرام است/ مردان از برنامههاي ديگر استفاده کنند. اینجا را بخوانید.