بالاخره انتظار ما به سر رسید و اولین جلسه دورخوانی وبلاگستان در جمعه ۱۹ آذر برگزار شد. شب قبل ما هیچ ، ما نگاه  ، به صورت کامنت خصوصی اعلام کرد که مراسم جوایز اولین جشنواره عکسلاگ خود را هم می خواهد همزمان با برنامه ما اجرا کند و خوب یک تیر و دو نشان . ما هم استقبال کردیم.

ساعت ۱۰:۱۵ صبح به محل مقرر شده رسیدم. پیش از من تنها قاصدک رسیده بود. تا ۱۰:۳۰ آقای گودول  ( سعید ) به همراه دخترشان ماندانا و باران پائیزی به همراه خواهرش ساینا رسیدند. دیگرخبری از کسی نشد. چاره چه بود. صبر کردیم.

وقتی دیدیم خبری از کسی نشد ، تصمیم گرفتیم از حافظ شعری بخوانیم. قاصدک پیش قدم شد و این شعر را خواند :

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید/ گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید

شعراو که تمام شد ، ساعت ۱۰:۴۵ وب لوگ ( مجتبی ) رسید. گفتیم حتما" دیگر کسی نخواهد آمد. تا اینکه کوزه  و دوستش فرزاد رسیدند و فهمیدیم ، بعله ، عده ای از دوستان به کنار نمازخانه داخلی پارک رفته اند و جای قرار را اشتباه گرفته اند. ما هم به سمت محل آنها رفتیم و نزدیک ترین آلاچیق همان حوالی را به عنوان فضای مناسب جلسه مان انتخاب کردیم. با زیر اندازهایی که بچه ها آورده بودند در محل مستقر شدیم. نیم ساعتی صرف معرفی دوستان و رسمی شدن برنامه گذشت.

کم کم جلسه جدی شد و من صحبت را شروع کردم. ابتدا کمی درباره دورخوانی و علت تمایل به تشکیل این جلسات را توضیح دادم. بحث جدی شد و هر کسی نظری داد. تا جایی که جلسات بعد چگونه برگزار شود و کجا و به چه ترتیبی. سرانجام قرار شد فعلا" هر دو هفته یکبار ، در همان محل ، برگزار شود. بعد از آن کتاب مورد نظر برای جلسه بعدی را از بین کتابهای پیشنهادی انتخاب کردیم. ابتدا از همه خواستم کتابی را پیشنهاد دهند که دیدم ، تعداد کم کم بالا می رود و انتخاب غیر ممکن میشود. خوب طبیعتا" از دبیری خودمان استفاده کردیم و سه کتابی که از ابتدا در نظر داشتم را اعلام کردم و به رای گذاشتم. قلعه حیوانات / جرج ارول، پدر ، مادر ، ما متهمیم / دکتر شریعتی ، ماهی سیاه کوچولو / صمد بهرنگی .

 اولی به دلیل شروع بحثهای سیاسی ، مورد مخالفت وب لوگ ( مجتبی ) واقع شد. حس می کرد جلسات به مجادله کشیده خواهد شد. وقتی دلیل تشکیل این جلسات را برایشان توضیح دادم و گفتم هیچ کس قرار نیست ، نظرش را به دیگران تحمیل کند و اولین شرط برای ادامه این جلسات ، این است که همه تحمل نظر مخالف خود را داشته باشند و با هم گفتگو کردن را تمرین کنیم ، در عین حال کتابی را مطالعه کنیم ، خوب منطق دبیر کارگر افتاد و او هم راضی شد. نهایتا" با رای موافق همه برای جلسه بعدی ، کتاب ماهی سیاه کوچولو/ صمد بهرنگی انتخاب شد و قرار گذاشتیم جلسه بعدی را ۳ دی ، ۱۰:۱۵ صبح در محل پارک طالقانی ، کنار کافی شاپ ورودی پارک تشکیل دهیم.

بعد از این معارفه و کارهای اولیه ، مراسم حافظ خوانی آغاز شد.

حافظیه

ابتدا عاشق ترین امیر اقلیم آب و آئینه ( میترا خانم ) تفالی که قبلا" برای جلسه زده بود را خواند :

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند / محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

سپس آیه ۲۱۹ سوره بقره را با معنی برایمان خواندند که اشاره به موضوع شعرشان داشت.

بعد از ایشان ، من هم شعر مورد علاقه ام را که پیشترها بسیار دوست داشتم را خواندم.

بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز/ به امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

بعد از من باران پائیزی ابتدا شعر :

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

را خواند و سپس به زیبایی مطالبی درباری شعر حافظ و کلمات کلیدی شعر وی که قبلا" آماده کرده بود ، خواند. بعد از او نوستالوژی باز مدرن  ، نقدی به صحبتهای باران پائیزی وارد کرد . مخصوصا" دید مادی یا غیر مادی خیام که او در گوشه ای از صحبتش با شعر حافظ مقایسه کرده بود و بحث بر سر تلفظ صحیح خوی ( ضمه دار یا فتحه دار ) که سر آخر با داوری میترا خانم ضمه دار پذیرفته شد . ( خبر رسید هنوز قانع نشده اند. یکی قانعشان کند. من در این مورد بی سوادم ! ) . مرسی . سپس شعر :

سمن بویان غبار غم چو بنشینند ، بنشانند / پری رویان قرار دل چو بستیزند ، بستانند

را خواند و حظ ما را بیشتر کرد.

بعد از او نوبت به عیسی پیران عزیز رسید و شعری مناسب با حال و هوای محرم انتخاب کرد و خواند :

زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت / گر نکته دان عشقی ، خوش بشنو این حکایت

دیگر ساعت به ۱۲:۳۰ رسیده بود . بچه ها کم کم می خواستند بروند. با توافق همه جلسه را ختم کردیم تا ما هیچ ، ما نگاه هم هدایای اولین جشنواره عکسلاگ خود را به برنده اش وب لوگ ( مجتبی ) اهدا کند. کسانی هم که دیر آمدند و شلوغ کردند و بدتر از اون قول داده بودند که می آیند ونیامدند را هم بخشیدیم.

زحمت پذیرایی مراسم هم با بزرگتر جمع میترا خانم ( عاشق ترین ... ) بود که دوستان را با چای و شیرینی مهمان کردند و ما را شرمنده خود کردند.

ختم جلسه که اعلام شد ، برنامه غیر رسمی شد و هر کسی به کار خود مشغول شد و کم کم آلاچیق را ترک کرده و از هم خداحافظی کردیم .

حاضرین از این قرار بودند:

گودول / قاصدک / باران پائیزی / ماندانا / ساینا خواهر باران پائیزی / وب لوگ / یک دبیر فهیم ( خودم ) / کوزه به همراه دوسش فرزاد که وبلاگ نداشت / وب گپ ( وحید ) که خیلی اینور و اونور پرید / نئو بلاگر / ما هیچ ، ما نگاه ( از تابلوش کسی سر در نیاورد. بیچاره وب لوگ که برنده مسابقه شده بود و فهمیدیم جر زنی هم کرده بوده !!! ) / عاشق ترین امیر اقلیم آب و آئینه و دوست عزیزشان که شیرینی خریدند ( مرسی ) / گاهانه ها / دلنوشت ( عیسی ) / حواترین و دوستشان

از همه شون ممنونم . که با اومدنشون جلسه اول را رونق دادند.

جلسه بعدی : جمعه ۳ دی / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی. جنب کافی شاپ ورودی / کتاب : ماهی سیاه کوچولو/ صمد بهرنگی

پ ن ۱ : اگر چیزی از قلم افتاد ببخشید. کم و کسر را هم به بزرگی خودتون ببخشید. ممنونم. اگر هم کسی توی وبش مطلبی گذاشته زودتر بگه ها. منتظرم. هیچ کدام هم نفهمیدین که اولین باره یک مطلب با تصویر می گذارم !

پ ن ۲ : متن کتاب و فایل صوتیش موجوده. هر کسی خواست بگه برایش بفرستم.

پ ن ۳ : باران پائیزی مطلبی در مورد حافظ قرار داده که خواندنش خالی از لطف نیست. اینجا را بخوانید.

 پ ن ۴ : میگم این وبگذر هم عالمی داره ها. نصف روز کار نمیکنه. خوبه آدم بده سنشو بشمره. همیشه جوون می مونی.