مستر قاف
تازه از شوهرش جدا شده بود . مادرش در بازارچه ای سنتی غرفه ای داشت . برای رفع بیکاری غرفه را به دست گرفته بود و خرج خودش و تنها دخترش را در می آورد . سمبوسه و پیراشکی می پخت و می فروخت . مستر قاف مردی میانه سال بود که غرفه ای همان نزدیکی داشت و از کودکی او و خانواده اش را می شناخت . شنیده بود این اواخر با پسری دوست شده و روابطی دارد . زیبا و خوش اندام بود . هنوز جوانی از صورتش رخت بر نبسته بود .
.
مستر قاف : این کارا چیه می کنی ؟ من بزرگت کردم دختر . اگه جدا شدی ، بچسب به بچه ت و سرت به کار خودت گرم باشه . یه چیزایی شنیدم راجع بهت .
-: چی شنیدین ؟
مستر قاف : میدونی من رکم . حرفمو هم نمی خورم . نذار دهنم وا بشه .
سرش رو پائین انداخت و هیچی نگفت .
مستر قاف ادامه داد : با تو هستما .
-: چی بگم خب ؟
مستر قاف : اگه می خوای ... ، به غریبه ... . این همه اینجا جوون خوب هست . قحطی نیومده که .
هیچی نگفت . از خجالت سرش رو پائین انداخته بود و سنگفرش رو نگاه می کرد .
مستر قاف : فهمیدی چی گفتم ؟ دفعه آخرت باشه بشنوم که به غریبه ... ها !
و راهش را گرفت و به غرفه اش باز گشت .
.
یک ماه نشد که غرفه را به مادرش پس داد و رفت . مستر قاف از دستش عصبانی بود . شنیدم به کسی گفته بود : آخرش به غریبه ها پا ... . به خودی ... که ... .
بعدها گفتند که با همسر اولش دوباره آشتی کرده . اما مستر قاف هنوز در فکر آشناها بود .
توضیح نوشت ضروری : جاهای خالی ( نقطه چین ) صرف فعل دادن می باشد . به دلیل ملاحظات اخلاقی آنها را نقطه چین کردم . بر حسب ضرورت متن خودتان جایگزین کنید .
دورخوانی جلسه نهم : گاو ، غلامحسین ساعدی / جمعه ۱۹ فروردین ماه سال ۹۰ / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
پ ن ۱ : پستهای مزدوج مردان دورخوانی 89 و زنان دورخوانی 89 را اگر نخوانده اید از دست ندهید . خالی از لطف نیست .
پ ن ۲ : نوشته هایش را می پسندم . اینجا را هم بخوانید .