خیلی به این فکر می کنم که بعضی چیزها می تونه مثل یک نماد یا یک نشونه ، همیشه کنار آدم باشه. می تونی اونو همیشه با خودت حسش کنی. تو بعضی شرایط می تونه ، تکونت بده. یا شاید تلنگری ، چیزی بهت بزنه. بگذریم.

پدرم را حدودا" ۶ سال پیش از دست دادم. با هم شباهت های زیادی داشتیم و طبیعتا" تفاوتهای زیادتری. وقتی رفت چیز زیادی از خودش باقی نگذاشت. چیزی که بشه سرش با دیگران دعوا کرد !!! یا اینکه بشه به خاطرش برای دیگران فخر فروشی کرد. خب این خیلی خوب بود. توی لوازم شخصیش خیلی گشتم یک چیزی پیدا کنم برای خودم به یادگار نگه دارم. یک چیزی که همیشه منو به یادش بیاندازه و همیشه هم همراهم باشه. راستش اول چیزی پیدا نکردم. همه وسایل شخصیش رو ، مثل لباساش و لوازمش رو بخشیدیم. فقط آخرین لحظه یک چیزی نظرم رو جلب کرد که تو این ۶ سال هر روز همراهم بوده و خیلی دوستش دارم.

لباسهایی که روز آخر تنش بود رو که داشتم تا میزدم ، چشمم به سگک کمر بندش افتاد. یک سگک معمولی . قیمت چندانی هم نداره. اونم مثل من اهل برند و تیپ و قیافه نبود. ساده بود. خودش بود. مثل الان من. تو فکرم افتاد این سگک رو برای خودم نگه دارم . چرا ؟ میگم .

من تو این سالها زیاد زمین خوردم. ولی هیچ وقت از پا نیافتادم. همیشه بعد از یک دوران نقاهت ، از جا بلند شدم و راهم رو ادامه دادم. وقتی اون سگک رو برداشتم ، توی دلم گفتم : با کمربندی که به این سگک می بندی ، نیت کن ، محکم باشی. سفت باشی. از جا در نری. تا می تونی زمین بخور ، ولی بدون که بعدش باید پا بشی و دوباره بدویی . این دل دل کردنها توی اون موقع بهم آرامش می داد. اول جوونی بودم خب. یک لحظه حس کن ، چه تنهایی سراغت میاد! بعدش ، راستش یک نیت دیگه هم کردم. گفتم : تا این سگک به کمرته ، یادت باشه که کمربندت رو به حروم باز نکنی. موقعی باز کن که بدونی ، تا آخرش پاش می ایستی. زیرش نمی زنی. نمی دونم ، چرا ؟ ولی این خیلی بهم قوت داد.

 توی این سالها هر وقت شلوار نویی خریدم ، هر وقت کمربندم رو عوض کردم ، این سگک همیشه همراه من اومده و منو خیلی جاها نگه داشته. وقتی خواستم جابجاش کنم به یادم آورده که چه نیتی کردم و رسمش نیست زیرش بزنم. یادگاری از کسی که هنوز با این سگک چشمش به منه تا مبادا ....