قرارمون همین جمعه ( به نظرم ۱۵ اردیبهشت باشه )... همون جای پارسال... خیلی دوست دارم همه تون رو دوباره با هم ببینم. دلگیری ها رو فراموش کنید!
ساعت ۱۰ صبح در محل درب شرقی نمایشگاه ، مقابل خیابان خرمشهر ( آپادانا )
آدرس با رعایت کامل کپی از پست پارسال در ادامه مطلب ![]()
ادامه مطلب
سریع برم سر اصل مطلب....
هر کی اهل نمایشگاه کتابه اعلام کنه. دورخوانی بعدی مثل پارسال نمایشگاه کتاب....
روز رو بعدا" اعلام می کنم. قرار هم همون جای قبلی. به آرشیو برید پیدا می کنید.
پ ن: اگه کارت خرید دانشجویی با یارانه می خوای برو اینجا
تنهایی سیمین ادبیات ایران بالاخره تمام شد...
پ ن : یادتان هست؟؟؟
پ ن: اگه دوست داشتین دورخوانی هشتم (شنبه بیست و هشتم اسفند) را دوباره بخوانید....
دورخوانی بیست و نهم : به یاد سیمین / جمعه ۲۶ اسفند ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
کاش یکی هم پیدا بشه ما رو ترور کنه!!!
دورخوانی بیست و هشتم : بیرون رانده / ساموئل بکت / جمعه ۳۰ دی ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
ادامه مطلب
دورخوانی دیروز کمی متفاوت بود. دوستان جدیدی پای ثابت ما شدند. و این یعنی یک قدم مثبت.
راستی تصمیم گرفتیم من بعد نویسنده ای را معرفی کنیم و راجع به وی صحبت کنیم و البته جند داستان از او هم بخوانیم. به پیشنهاد دوستان بنا شد گزیده ای از نوشته های سایر بلاگرها را در جلسه بخوانیم و نقد کنیم. البته فقط از نظر ادبی!
آخرین مورد اینکه بوبلاگ هر کدام از حاضرین در جلسه هم در صورت رضایتشان مورد نقد دوستان حاضر قرار خواهد گرفت....
دورخوانی بیست و هفتم : منیرو روانی پور / جمعه ۱۶ دی ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
حتما" پیش اومده به محض اینکه وارد ایستگاه مترو یا اتوبوس شدین، قطار یا اتوبوس حرکت می کنه و در مقابل اصرار شما هیچ واکنشی نشان نده و تو بمونی و قراری که داره دیر میشه و عزیزی تو مقصد منتظرت می مونه...
خب روزایی هم هست که سرخوش از دیداری که داشتی به ایستگاه می رسی و با دیدن قطار یا اتوبوس پر از مسافر بی خیال رد میشی و منتظر خالی می نشینی و به عبور آدمها لبخند می زنی...
دورخوانی بیست و ششم : جای نشستن ، لابد ما هم یه چیزی بلدیم! / عزیز نسین / جمعه ۲ دی ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
پ ن :به پیشنهاد یکی از دوستان قصد داریم راجه به دورخوانی کمی تغییرات بدهیم. پیشنهادهای خوبتون یادتون نره... جمعه آماده شنیدن آنها هستم.
ادامه مطلب
هر کسی می تونه نسبت به دورخوانی حسی داشته باشه. توی این یکسال خیلی خاطرات خوب و بد برام رقم خورد. خیلی ها به دامنه دوستانم اضافه شدن و خیلیهای دیگه از این دایره خط خوردن. هر جلسه که جلوتر رفتیم از اینکه چنین همتی کردیم و با همراهی دوستان این جمع رو تشکیل دادیم بیش از پیش به خودم بالیدم. هر چند که بارها تا مرحله قطع کردن اون پیش رفتم و بابت فرصتهایی که بابت ادامه داشتنش از کف می دادم به خودم اف گفتم. اما دیدار مداوم دوستان آرامشم می داد.
اینکه چنین جمعی با همه فراز و نشیبهایی که به نظرم می تونه طبیعی باشه و گریبانگیر هر جمع اینچنینی باشه، تا به حال ادامه داشته بی شک مرهون همراهی مهربانانی از جنس آسمانه که بزرگوارترین اونها دوست همراه و مهربانم عاشق ترین امیر اقلیم آب و آئینه ( میترا ) ست.
راستش دوست نداشتم بابت این دورخوانی چیزی بنویسم. حقیقتا" اعتراف می کنم آمادگی دیدن این همه دوست مهربان را بعد از چندین هفته نداشتم. نمی دونم از فواید آش رشته بی نظیر میترا خانوم بود یا حس نوستالوژیک جلسات دورخوانی.... به هر تقدیر ممنونم که برگی دیگه به دورخوانی خودتون اضافه کردین.
با همه وجود دوستتون دارم و به مهربونی تک تک تون می بالم.
با احترام این پست و این دورخوانی رو به مهربان جمعمون میترا خانوم تقدیم می کنم. اگه نبود حس همراهی ایشون شاید ماهها قبل پا پس می کشیدم. اما به لطف ایشون و سایر دوستان باز هم در کنار دوستان می مانیم.
برای این جلسه لیستی تهیه نکردم. فقط لیستی که جوانی برام کامنت گذاشته بود رو براتون می گذارم تا یاد این جلسه بره توی صندوقچه خاطرات باقی جلسات دوست داشتنی قدیممون. جای دوستان غایب خالی!
ممنون که به یادم بودین :
میترا (عاشق ترین امیر اقلیم آب و آئینه) / محمد، نت صفرسابق ( باد) / محمد (یاس وحشی) / رضا (پرشان) / سارا (باران پاییزی) / سعید (خشت) / عیسی (دلنوشت) / سعید (صاد) / علی (مسکالین) / حوا (هوای...) / فاخته (دیوانه نامه) / نیم من (ترنج) و دوستش / لیدی (خانم خونه به دوش) / لیلا (واحه) به همراه دوستشون / حسن (توت فرنگی) / مهدی (وبلاگ نویس سابق) / کوشالشاهی / مجتبی جوانی/ گوریل فهیم و دوستش / آقای صفر و نیم
دورخوانی بیست و ششم : ... / جمعه ۲ دی ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
دورخوانی بیست و چهارم : جلو قانون ، لاشخور / جمعه ۴ آذر ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
دورخوانی بیست و پنجم : سالگرد دورخوانی / جمعه ۱۸ آذر ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
ادامه مطلب
خیلی وقتها یک دیدار می تونه ذهن انباشته از مطالبت رو تخلیه کنه. دورخوانی همیشه جای این مهربانی ها بوده و هست.
چقدر دوست داشتنی از فروغ عزیز سخن گفتیم.
پ ن: چقدر این روزها دل دل می کنم در باب ریا پست بنویسم، دلم راضی نمیشه.
ادامه مطلب
مثل همیشه جمعه صبحم را با دورخوانی لذت بخش تر کردم.
جلسه بیست و یکم : یکی از همین روزها / گابریل گارسیا مارکز / جمعه ۱۵مهر ماه / ساعت ۱۰:۱۵صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
ادامه مطلب
توی این مدت خیلی دوستان از ماجرای دورخوانی پرسیدن و من پاسخ کامل ندادم. قصد ما در برپایی این دورخوانی ها، جمع شدن و خواندن داستانی به صورت هماهنگ، گفتگو راجع به آن و بالا رفتن فهم گفتگو بین دوستان است. در ضمن دوستان با کتابهای تازه و داستان های جدید هم آشنا می شوند.
ماجرا با خواندن داستان شروع شده و با گفتگو ها ادامه می یابد. در این بسیاری ممکن است این جو را بپسندند و بسیاری هم پسند نمی کنند. در هر حال دوستان جدیدی که خواننده هستند و مایل به همراهی هستند اعلام کنند تا منتظر دیدارشان باشیم.
پ ن ۱ : وای از روزی که قبیله حکم یک نفر رو پیدا کنه....
پ ن ۲ : ببخشید که فرصت نوشتن گزارش دورخوانی نوزدهم را ندارم. جای همه تان خالی.
جلسه بیستم : لبخند / ری داگلاس بردبری / جمعه ۱ مهر ماه / ساعت ۱۰:۱۵صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
متن داستان در ادامه مطلب
ادامه مطلب
در روزنامه:
جهت مراقبت از مجتمع پرورش سگ نگهبان، به نگهبان نیازمندیم!
جلسه نوزدهم : دوشس و جواهر فروش + پارک کیو / آدلاین ویرجینیا وولف / جمعه ۱۸ شهریور ماه / ساعت ۱۰:۱۵صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
متن دو داستان در ادامه مطلب.
ادامه مطلب
نمی دونم چند نفر از دوستانی که منو می خونن، این کتاب رو خوندن. یا چند نفرشون به تازگی خوندن یا قدیم ترها خوندن. یا حتی کیا فقط فیلمهایی که یا مستقیم از روی اون ساخته شده رو دیدن یا فیلمهای اقتباسی از روی این کتاب رو. اگر جزو هر دسته که باشید از رمانی براتون حکایت می کنم که هم جناییه، هم اخلاقی. هم مسائل روانشناسی شخصیت اول و حتی مرتبطینش رو به بازی می گیره و هم رگه هایی از اعتقادات فلسفی رو نمایان می کنه.
رمانهای روسی برای کسانی که اونا رو می خونن و دنبال می کنن، همیشه حاوی رگه هایی از اعتقادات فلسفیه نویسنده شه که تا حدی فضای سیاسی اجتماعی خاص جامعه روس رو در گذر زمان به خوبی نشون میده. یکی از این نویسنده های تاثیر گزار بدون شک داستایوسکی هست. کسی که رمان جنایت و مکافات او تاثیر زیادی بر ادبیات گذاشته، تا جایی که گفته میشه کافکا تحت تاثیر او دست به قلم برده.

چون رمان طولانی بود و امکان خواندن اون ممکن نبود، خلاصه داستان را امیر اقلیم آب و آئینه زحمت کشید. بعد هم دوستان به اختصار یادداشتهایی که داشتند رو خواندند. البته اعتراف می کنم شوری که همیشه بین دوستان وجود داشت، اینبار کمرنگ تر بود. هر چه به لحظه اذان نزدیک تر می شدیم روزه بیشتر ایشان را در بر می گرفت و خستگی در چهره مهربان و روزه دار ایشان مشاهده میشد. به هر تقدیر جلسه را در زمان مفید حدود یک ساعت به پایان بردیم.
+ چیدن سفره افطاری شور را دوباره بین دوستان زنده کرد. آش خوشمزه و دلچسبی که دبیر مهربان جلسه امیر اقلیم آب و آئینه زحمت طبخش رو کشیده بودن طعم خوشایند افطار رو به مذاق همه چشاند. دستپخت عالی ایشان شایسته تقدیر بسیار از سمت من و سایر دوستان می باشد. تهیه نون و پنیر و زولبیا هم با دوست مهربان دیگرمان نت صفر عزیز بود که با نان بربری همراه شده بود. خلاصه جایتان خالی. دورخوانی افطاری را هم تجربه کرد، به لطف و همراهی دوستان. جای همه شما خالی.
+ کوشالشاهی اینبار کولاک کرد. داستان کوتاهی با عنوان سادات محله کوشالشاه از نوشته های خودش رو خوند که روایت بزرگ شدن محله نامبرده بود...
جلسه نوزدهم : دوشس و جواهر فروش + پارک کیو / آدلاین ویرجینیا وولف / جمعه ۱۸ شهریور ماه / ساعت ۱۰:۱۵صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
جلسه هجدهم : جنایت و مکافات / تئودور داستایوسکی / جمعه ۲۱ مرداد ماه / ساعت ۶:۳۰ عصر / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
به دلیل همزمانی با ماه مبارک رمضان بعد از جلسه با افطار از دوستان حاضر پذیرایی خواهد شد.
+ دوستانی که علاقمند به خواندن دست نوشته های خود (داستان کوتاه) هستند همراه بیاورند. ممنون.
با حضور دوستان عزیزم این دورخوانی هم برگزار شد. ذکر داستان و صحبتی چند از دوستان حاضر لذت بخش جلسه ما بود. متنهای پر و پیمان امیر اقلیم آب و آئینه و نت صفرعزیز یادگار این جلسه برای من ماند. خواندن رمان از نویسنده ای که آلوده به سیاست بوده خالی از لطف نیست.
بی دلیل نبود که دوستان، این گفته افلاطون را به همراه داشتند:
آنها که فکر می کنند داناتر از آن هستند که در سیاست دخالت کنند مجبورند سلطه ی احمق ها را بپذیرند.
در حاشیه:
از نت صفر بابت تهیه شیرینی، امیراقلیم آب و آئینه و عیسی بابت سایر زحمات جلسه ممنونم.
جلسه هجدهم : جنایت و مکافات / تئودور داستایوسکی / جمعه ۲۱ مرداد ماه / ساعت ۶:۳۰ عصر / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
به دلیل همزمانی با ماه مبارک رمضان بعد از جلسه با افطار از دوستان حاضر پذیرایی خواهد شد.
ادامه مطلب
ساده و سرراست بخوام بگم اینه که نرفتم! یعنی در ادامه نبودنهای این دو سه هفته این یکی که برایم خیلی مهم بود را هم نتوانستم برم. البته دلیل این یکی فرق داشت و به نت ربطی نداشت. یعنی باید بگم چرا؟

راستش، ما یک تکه باغچه خانوادگی داریم که یک چند متریش هم به من ارث رسیده. برای خودش حکایتها داره ها. توی این سالها (بالای بیست سال) از آبیاری اون در رفتم. یعنی حس می کردم به من ربطی نداره. چون ازش خیری به من نمی رسید. خب برا چی باید می رفتم بهش می رسیدم؟ همین رو بگو. برای همین من هم نمی رفتم و اونایی که ازش خیر می بردن، خودشون هم باید بهش می رسیدن. تا اینکه این اواخر اونایی که ازش خیر می بردن، با وجود خیربردنهای بیشمار، دیگه بهش خیلی دست نمی زدن و یکی در میون در می رفتن. به همین دلیل جهت عرض اندام، لازم بود این هفته جهت آبیاری اش می رفتم. لازم هم بود که همه ش رو آب بدم. سخت بود ولی دوست داشتنی بود. من کلا" باغبونی رو دوست دارم. اما یک طورایی واجب بود رفتنم. برای همین از اومدن به این مراسم دوست داشتنی که تا به حال نشده بود غیبت کنم، جا موندم و دوستان بدون من حظش رو بردن. برای همین از آنچه اتفاق افتاده خبری ندارم. منتظر میشم تا خود دوستان خبر جلسه و موضوع جلسه بعدی رو بهم خبر بدن.
پ ن : خبر خوش بدم، اینکه نتم وصل شد. در خدمت دوستان هستم مثل قبل. ولی توقع نکنید جبران این دو سه هفته رو یک روزه و دو روزه بکنم و یکهویی به همتون سر بزنم. چون سرم شدیدا" شلوغه و نوبتی باید جبران کنم تا به روز بشم.
جلسه هفدهم : چشمهایش / بزرگ علوی / جمعه ۷ مرداد ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
شاید داستان چکمه از ساده ترین نوشته های مرادی کرمانی باشد ولی همین داستان ساده و بی پیرایه محل گفتگوی بسیاری بین دوستان شد که شاید کسی انتظارش را نداشت . به قول امیر اقلیم اب و آئینه داستان رسیدن حق به حقدار است .
بعد از خواندن داستان عمده گفتگو راجع به سبک نوشتن مرادی کرمانی بود که بیشتر دوستان نمی پسندیدند . البته بسیار گفتگو ها رفت و برگشتی بود و فرصت نوشتن را از من گرفت .
در هر حال ضعیف ترین روایتم از دورخوانی را می نویسم . باور کنید فرصت محدودی برای نوشتن دارم .
در حاشیه :
- امیر اقلیم آب و آئینه با زحمت و لطف فراوان همیشگی شان از بچه ها با آب دوغ خیار پذیرایی کردند . به رسم پشت پای آقاد صاد که سربازی رفتند .
- فرشته های کلاس اولی من از کرمانشاه آمده بودند .
حاضرین از این قرار بودند :
عیسی / عاشق ترین امیر اقلیم آب و آئینه / کلمه رمز : زندگی / دیوار خط خطی / راسپوتین / در هم نوشته ( مهرداد ) / کوشالشاهی/ فرشته های کلاس اولی من / خانم عباسی / دبیر فهیم
جلسه شانزدهم : قلعه حیوانات / جرج ارول / جمعه ۲۴ تیر ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
داستان چکمه/ هوشنگ مرادی کرمانی
جلسه سیزدهم : چکمه / هوشنگ مرادی کرمانی / جمعه ۱۰ تیر ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
پ ن : این نوشته کازاچوک را حتما" بخوانید . من مسئول گلم هستم.
ادامه مطلب
دورخوانی چهاردهم در فضایی نسبتا" گرم شروع شد . چیزی که بیش از همه خودنمایی می کرد نبود کسی بود که بر خواندن این کتاب بارها اصرار کرده بود و رای نیاوردن کتاب را تاب آورده بود و از قضا در روز موعود فرصت حضور نیافته بود . نویسنده وبلاگ معنا .
خواندن کتابی ۴۰ صفحه ای تجربه ای جدید بود که بعضی دوستان را کمی خسته کرد . این را از جابجا شدنهای متوالی و پا به پا شدن ها میشد حدس زد ، ولی خب بعضی کوتاهی کرده و کتاب را پیش خوانی نکرده بودند . برای رعایت حال همه و البته جا افتادن قصه نفری ۳ یا ۴ صفحه خواندیم . در این بین دوستانی هم که بیشتر دوست داشتند بخوانند ، خواندند و حظش را بردیم .

خلاصه جایتان حسابی خالی بود ...
بحثها را بعد از پایان قصه خوانی ، وب لوگ شروع کرد . در ادامه مطلب بخوانید .
در حاشیه :
آقای صاد به دلیل مسائل شخصی و البته رفتن به خدمت سربازی از جمع خداحافظی کردند .
پانوشت :
برای تنوع ، دستنویس دوستان خوبم ، گودول و امیر اقلیم آب و آئینه را هم به یادگار اینجا می گذارم . دستنوشته گودول و دستنوشته امیر اقلیم آب و آئینه صفحه یک و صفحه دو
حاضرین از این قرار بودند :
گودول ( وب جدید ) / عیسی / کلمه رمز : زندگی / کوشالشاهی/ نوستالوژی باز مدرن / عاشق ترین امیر اقلیم آب و آئینه / راسپوتین / صاد / وب لوگ / در هم نوشته ( مهرداد ) / حرفهایی که به سختی کلمه می شود / قاصدک ( خواننده خاموش ) / دبیر فهیم
جلسه پانزدهم : ... / هوشنگ مرادی کرمانی / جمعه ۱۰تیر ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
ادامه مطلب
سیزدهمین دورخوانی در سیزدهم خرداد .
اگر دیرتر رسیده بودم دوستان سبزه ها را گره زده و بی نصیب می ماندم . شرمنده لطفشان شدم وقتی رسیدم و دیدم که همه مهربان کنار هم نشسته و منتظر من هستند . بدو ورود سعی کردند نشان دهند که پیش از من شروع کرده اند ولی پیدا بود که این رفتارشان شوخی دلپذیری بود که با من داشتند و بدانم حرمت این دوستان آنقدر بالاست که با تمام مشغولیتهایم بایستی زودتر راه بیافتم تا مبادا همان اندک دقایق را هم منتظرشان بگذارم .
به محض رسیدن از دوستان خواستم سریع شروع کنند . عیسی آغازگر شد . خواندن داستانی طنز از بزرگ زن ادبیات ایران دکتر سیمین دانشور لذت بزرگی بود که در غیاب سایر دوستان نصیب این جمع دوست داشتنی شد . چه زیبا بود که یک به یک داستان را می خواندند و با هر جمله ای لبخند بر لبانشان نقش می بست . لبخندهایی که از روی توهین و تمسخر حاصل نمی شد . خنده ای که حاصل به هم خندیدن نبود . با هم می خندیدند . و با اینکه به عقیده دوستان ، این قصه از ضعیف ترین کارهای استاد بود ، لیکن با گذشت دهه ها از زمان نگارشش ، هنوز به راحتی خنده را به صبح جمعه ما هدیه می کرد . با این لذت ، سیزدهمین دورخوانی را در کردیم . جای شما خالی .

بعد از خواندن به نوبت قصه ، گفتگوها شروع شد ...
... گفتگوها را در ادامه مطلب بخوانید.
در حاشیه :
دختر بارانی رتبه دو رقمی کنکور ارشد در رشته معماری کسب کرده بودند که با شیرینی از دوستان پذیرایی کردند .
حاضرین از این قرار بودند :
گودول ( وب جدید ) / معنا / عیسی / صاد / نت صفر / معماران هم می نویسند / کلمه رمز : زندگی / جناب چعبی / کوشالشاهی/ نوستالوژی باز مدرن / عاشق ترین امیر اقلیم آب و آئینه / دیوار خط خطی / مترومن / طوطی / راسپوتین / دختر بارانی / دبیر فهیم
جلسه چهاردهم : میرا / کریستوفر فرانک / جمعه ۲۷ خرداد ماه / ساعت ۱۰:۱۵ صبح / پارک طالقانی جنب کافی شاپ ورودی
ادامه مطلب



